كوتاهى بعرض ميرسد :
در زمانهاى بعدى با آن اختلافاتى كه در دوران حكومت پنجسالهء امير المؤمنين عليه السّلام پيش آمد ، و دسيسه بازيهاى معاويه پس از آن جناب ، حكومت و زمامدارى مملكت اسلام در چنگ سرسختترين دشمنان على عليه السّلام بلكه بايد گفت خطرناكترين كينهتوزان اسلام و قرآن ، يعنى - بنى اميّه - قرار گرفت ، و آنها در تمام دورانهاى حكومت خود كه مجموعا هشتاد و سه سال متوالى بود ، با كشتار و ترور و زندان و تبعيد و حبس فعّاليّت ميكردند كه حتّى نام على عليه السّلام را از سر زبانها محو كنند ، و به مجرّد اينكه در مورد كسى احتمال دوستى على عليه السّلام ميدادند او را كشته و تمام هستيش را به يغما ميبردند ، و اصولا عنوان نصب امام و تعيين رهبر از طرف خدا يك موضوع ضدّ سياست آنان بود ، اين مبارزات شديد با امير المؤمنين ، و اين قتل و ظلمى كه نسبت به اولاد پيغمبر ( ص ) اجراء ميكردند ، همه روى مبناى بغض و كينهء ديرينهء جنگ بدر و احد نبود بلكه اساس اين اقدامات و بىرحميهاى آنان ، سياست ارستكراسى و ديكتاتوريشان بود و ميخواستند اين مطلب را از مغز مردم خارج كنند كه بايد رهبر مملكت حتما كسى باشد كه پيغمبر ص او را تعيين كرده است و به امامت او خبر داده ، لذا وقتى بنى العباس روى كار آمدند با اينكه آنها سابقهء دشمنى و عداوتى با فرزندان پيغمبر ص نداشتند و كينهء ديرينهاى بين عبّاسيان و علويان نبود ، در عين حال از نظر ظلم و قساوت و كشتار همان شيوهء ناپاك بنى أميّه را پيش گرفتند ائمّهء هدى عليهم السّلام و رهبرانى را كه پيغمبر ص بمقام پيشوائى آنان در خطبهء غدير تصريح فرموده بود مسموم نموده و در زندانها محبوس ميكردند ، براى اينكه وجود آنان و عنوان امامتشان را يك مطلب
نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 193
مساهمون: علم الهدى خراسانى
ص١٩٣