تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
ضدّ حكومتى براى خود تصوّر ميكردند . گويند : نسائى كه يكى از علماء بزرگ عامّه و اهل سنّت است ، در سال 303 هجرى وارد دمشق شد ، مشاهده كرد اهالى آنجا بنا به عادت گذشته‌اى كه از بنى اميّه آموخته بودند ، بعد از هر نماز و خطبهء جمعه نسبت بوجود مقدّس امير المؤمنين على عليه السّلام سبّ و لعن ميكردند ، نسائى متأثّر شده تصميم گرفت احاديثى را كه از پيغمبر ( ص ) در مورد فضائل على عليه السّلام در نظر داشت به صورت كتابى در آورد و بدين منظور كتاب « خصائص العلويّه » را تصنيف كرد و ضمنا در گوشه و كنار هم فضائل على عليه السّلام را براى مردم بيان ميكرد تا اينكه روزى بالاى منبر مشغول نقل فضائل على عليه السّلام بود ، مردم جاهل و متعصّب و خشن بر او تهاجم نموده وى را از منبر پائين كشيدند و كتك مفصّلى زدند اعضاء تناسليش را مصدوم نمودند و او را كشان كشان از مسجد بيرون انداختند و بعد از چند روز بر اثر آن صدمات از دنيا رفت و حسب الوصيّه جنازه‌اش را به مكّه حمل نموده و او را آنجا دفن كردند . 4 - بعضى از افراد جاهل و نادان براى اينكه در كتمان حق بتوانند راهى داشته باشند ادّعاء كرده‌اند : افرادى كه اين كتابها را نگاشته و فضائل على ع و اهل البيت عليهم السّلام و داستان غدير را بيان نموده‌اند ، در باطن شيعه بوده‌اند و ظاهرا از نظر تقيّه اظهار سنّىگرى ميكردند ، ما ميگوئيم : اوّلا سنّى بودن آنان يك مطلب مسلم است و بعضى از آنان از قبيل فخر رازى از مفاخر عامّه محسوب مىشود ، و برخى از قبيل احمد حنبل به عنوان يكى از پيشوايان چهارگانهء عامّه معرّفى شده است و بعضى ديگر از قبيل ابن حجر در نوشته‌هايش عقائد شيعه را ردّ نموده و به خيال خود تا توانسته در ابطال