2 - ممكن است در بعض اذهان اين مطلب خلجان داشته باشد كه جريان خلافت على عليه السّلام در صحراى غدير خمّ در مقابل هفتاد هزار نفر انجام گرفت ، و فقط اهل مدينه با برنامهء شوم سقيفهء بنى ساعده مطلب را دگرگون ساختند ، امّا اشخاصى كه در اطراف بودند و حق را مىدانستند ، چرا اقدامى نكردند و على را يارى ننمودند ؟
اوّلا بايد توجه داشت كه سياست آن روزهء اسلام مقتضى جنگ و خونريزى و اختلاف داخلى مملكت نبود ، و الّا تنها خود على مىتوانست حقّش را بگيرد و حكومت را تصاحب كند ، زيرا قدرت جنگى و نظامى آن حضرت نه تنها در ملّت اسلام بلكه در عموم نژاد تازى و عرب بىنظير بود ، و اگر هم ادّعا كنيم كه در جهان بشريّت مثل و مانندى نداشت گزاف نگفتهايم ، چنين قهرمان دلاورى اگر اراده مىكرد مىتوانست با يك قطعه چوب يك مترى كه بدست بگيرد ، تمام مخالفين را از مدينه اخراج كند ، ولى اختلاف و جنگ اساس اسلام را نابود مىكرد ، زيرا اختلاف داخلى موجب ضعف مسلمين ميشد ، دشمنان خارجى اسلام آتش را دامن ميزدند و در نتيجه بر مسلمين چيره مىشدند و از طرفى هم جلوه داده مىشد كه مسألهء وحى و نبوّتى در بين نبوده بلكه هدف ، سلطنت و كشورگشائى بوده است كه آن را تحت عنوان پيامبرى به خورد مردم دادند . و شرح اين جريان در كتاب « رايت رهنما » كه از تأليفات حقير است ، بيان شده .
ثانيا موقعيّت شهر مدينه در آن روز از نظر اجتماع جزيرة العرب بسيار مهمّ بود و جنبهء مركز و پايتخت را داشت ، و مسلّم است وقتى در پايتخت مملكت انقلابى انجام بگيرد و پيشرفت كند ، ساير بلاد داستانهاى كشور تحت تأثير بوده و بناچارى حكومت تازه را مىپذيرند و تسليم مىشوند ، خلافت
نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 190
مساهمون: علم الهدى خراسانى
ص١٩٠