تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩

بر آنها نهاده بودند . دَه شتر نيز نشستنگاه شاه را مىبردند و تخت را با ديبا بيآراسته بودند . در پيش آنها نيز هفت پيل بود كه بر آنها تخت پيروزه‌اى به رنگ نيل نهاده بودند كه پايه‌هايش از زر و بلور و نشستنگاه شاه بهرام گور بود . با هر يك از ايشان نيز سى ريدك تيغ زن و [ سوار بر اسپانى ] زرّين ستام بود . از براى رامشگران نيز - كه همگى افسرهاى گوهرنگارى بر سر داشتند - سد استر بود . سد و شست باز و دويست چرغ و شاهين گردنفراز هم به همراه بازداران بود . در پس آنها مرغى سياه با چنگالى سياه و چشمانى به سرخى دو جام پر از خون و نوكى به زردى زر درخشان بر روى لاژوردين آن بود كه در چشم شاه بسيار گرامى بود و او را طغرى « 1 » مىخواندند و آن را خاقان براى شاه فرستاده بود . خاقان بجز اين مرغ ، يك تخت با تاجى از بيچاده و يك گردنبند زرّين زبرجدنگار و چهل دستبند و سى و شش گوشواره و سيسد بار شتر از چيزهاى گرانبها و ناياب چينى و سيسد نگين ياكند نيز فرستاده بود . در پشت بازداران نيز سد و بيست يوز با آن شاه گيتىفروز ببردند . گردنبند يوزها را با گوهر بيآراسته و زنجير زر بر آنها بيافكنده بودند . شاهنشاه بدين گونه چنان به دشت بيآمد كه تاجش از ستارهء اورمزد نيز برگذشت . همه كسانى كه در جستجوى شكار بودند ، به سوى آب دريا روى نهادند . بهرام شاه هر هفت سال يك بار به مُروا به آن دريا مىرفت . چون سپاهش به نزديك دريا رسيد ، شاهنشاه آن دريا را پر از مرغان ديد . پس تبيره بزد و طغرى - آن مرغ فرمانروا كه هيچ شكيبا نبود - به آسمان پريد . كلنگ - كه خودش پلنگ را نيز شكار مىكرد - در چنگال آن مرغ ، زبون بود . در آن هنگام كه طغرى به آسمان پريد ، دالمنى به چنگ آورد و ناگهان در آسمان ناپديد گشت . همچون تيرى كه از كمان رها شود ، بپريد و بازدار نيز از پس او دوان گشت . دل شاه از پريدن آن مرغ تنگ شد و به آواى زنگ آن

هامش
( 1 ) - اين نام به صورت طغرل نيز آمده است . ر . ك . شاهنامه مسكو ، ج 7 ، ص 340 نسخه بدل شاهنامه بروخيم ، ج 7 ، ص 2160 نسخه بدل . صورت صحيح آن هم طُغْرُل يا در اصل طوغْرِل مىباشد كه به تركى به معناى قوش و مرغ شكارى است . برهان قاطع ، ماده طغرل و حواشى معين .