تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
به ماه بر آسمان ماننده هستى و تنها سزاوار تخت شاهى مىباشى . ديدارت همچون ماه و بالايت بسان ساگ است و تخت و تاج شاهى به تو مىنازد . خوشا كسى كه پگاه روى تو را ببيند و خوشا آن كه بويى از موى تو بيابد . ميانت همچون ببر ، تنگ است و بازوانت ستبر مىباشند و فرّهء تاج تو تا به ابر برمىآيد . چهره‌ات همچون گلنار است و دل از مِهر تو به شادى مىخندد . دلت چون دريا و دستت به مانند ابر است و شير و پلنگ ، شكار كمند تو مىباشند . با پيكان تير خود موى را نيز مىشكافى . از دادگرى تو آب همچون شير مىگردد . سپاهى كه كمند تو را با اين بازو و زورمندى تو ببيند ، اگر چه سپاهى گران نيز باشد ، باز هم دل و مغز جنگاورانش از هم مىدرد . چون بهرام گور اين چامه را بشنيد ، آن جام بلور گران سنگ را بخورد و به برزين گفت : اى مرد سرافراز كه سرد و گرم بسيارى از گيتى چشيده‌اى ، بدان كه تو هيچ دامادى بهتر از من نخواهى يافت كه بزرگ انجمن و پهلوان شهرياران باشد . پس هر سه دخترت را به من بده و با اين كار افسر خود را به كيوان برافراز . برزين كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى شهريار ، اين مِى و ميگسار به تو شاد بادا . چه كسى را ياراى گفتن اين سخن در گيتى بود ؟ چه كسى زَهرهء اين كار را دارد ؟ اينك اگر تو مرا بسان يك بنده مىپذيرى تا پرستندهء تخت شاهنشاهى تو باشم و آن تاج و تخت و فرّ و اورنگ و بخت تو را پرستش كنم ، پس اين سه دخترم نيز كنيز تو هستند و در پيش پاى تو همچون بنده‌اى مىباشند . شاه كه اين سه ماهروى را از دور بديد ، بپسنديد . ليك اكنون من بد و نيك ايشان را و آنچه كه در نهان هستند ، به شهريار گيتى مىگويم . بدان كه اين دختران به بالاى ساگ و به سپيدى پيلسته و سزاوار تخت و زيبندهء تاج هستند . در ايوان من نيز براى ايشان دويست بار شتر از پوشيدنى و گستردنى و افكندنى و پراكندنى است . دستبند و گردنبند و تاج و تخت نيز - كه دختران سخت بدان شاد مىباشند - هست . بهرام از كار برزين بخنديد و به دو گفت : هرچه كه دارى ، براى خودت نهان ساز و بگذار تا همانجا بماند و خودت با جام مِى به سوى رامش بگراى . برزين پير كه