تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧

مىشود و دلهاى نرم همچون سنگ خارا مىگردند . گرگ در درون دشت مردم را مىخورد و خردمندان از برابر بىخردان مىگريزند . هر گاه كه شاهى بيدادگر شود ، تخم در زير مرغان تباه مىگردد . اكنون نه چراگاه اين گاو كمتر از پيش شد و نه آبشخورش بدتر گشت . ليك اين چنين شير در پستانش خشك شد و رنگش به سياهى كرف گرديد . در همان هنگام چون بهرام - آن شاه گيتى - سخنان زن را بشنيد ، زود از آن انديشه‌اش پشيمان گشت و به يزدان گفت : اى كامكار توانا و دارندهء روزگار ، اگر از اين پس هرگز دل من از دادگرى بپيچد ، پس اين تخت شاهى برايم مباد . هماندَم كه بهرام اين سخن را گفت ، آن زن فرّخ و پاك و يزدان پرست بار ديگر به نام خداوند دست به پستان گاو بماليد و گفت : شير خود را بيرون بيآور . ناگهان از پستان گاو شير بباريد . زن ميزبان كه چنين ديد ، به درگاه پروردگار گفت : اى دستگير ، همانا كه تو بيدادگر را دادگر ساختى ، و گرنه او را چنين هنرى نبود . سپس به شوهرش گفت : بدان كه آن بيدادگر بار ديگر دادگر شد . تو نيز از اين كار خندان و شاد باش زيرا كه يزدان گيهان آفرين بر ما بخشايش آورد . چون شير در آن ديگ هر كاره پخته شد و زن و مرد از آن كار بپرداختند ، زن پاك انديش به نزديك مهمان رفت و شوهرش نيز در پشت سر او خوان را ببرد و كاسه‌اى شيربا « 1 » بر آن بنهاد . چه نيكو مىبود اگر كه زيربا « 2 » نيز بود . شاه اندكى از آن

هامش
( 1 ) - شيربا به چند نوع غذا گفته مىشود : 1 - شيربرنج و شله‌اى كه از برنج و شير پزند . 2 - آش شير . 3 - دوراغ و شير خفتهء مخلوط با شير تازه . 4 - شيرى كه آن را مايه زنند تا چون ماست بسته شود و سپس ميوه‌هاى خشك در آن ريزند و بعد از زمانى خورند . لغت‌نامه دهخدا ، ماده شيربا .
( 2 ) زيربا ( زيره‌با ، زيرباج ) نيز به چند نوع غذا گفته مىشود : 1 - غذايى كه براى تهيهء آن گوشت را به قدر يك رطل ريزه كنند و اگر مرغ باشد ، از بندها جدا كرده ، با دارچين و نخود مقشر و روغن كنجد و آب جوشانيده و نيم رطل سركه و ربع رطل گلاب با شكر سفيد و يك اوقيه بادام محلول در گلاب و يك درم گشنيز خشك و مثل آن عود و سداب و قليلى زعفران اضافه كنند . 2 - آشى كه در آن سركه و ميوه‌هاى خشك ريزند و به زعفران ، معطر كنند و زيره و ساير توابل افكنند و طعم آن شيرين سازند . 3 - آش دوشاب با زيره . لغت‌نامه دهخدا ، ماده زيربا ، زيرباج ، زيرباجيه .