شيربا بخورد و سپس با آن زن پايمرد گفت : اين تازيانه را به درگاه خانه ببر و در جايى كه مردم از پيش آن بگذرند ، بر شاخهء بزرگ و بلند درختى بيآويز و بدان كه نبايد هيچ گزندى از باد بدان رسد . سپس ببين تا چه كسى از راه مىآيد و پيوسته به اين تازيانه نگاه كن . زن بدانجا دويد و آن تازيانهء شاه را از درختى بيآويخت و چندى بدان نگاه كرد تا اين كه سپاهيان بيشمارى از راه برسيدند . هر كسى كه آن تازيانه را بديد ، بر بهرام آفرين بكرد . همه از اسپ پياده مىگشتند و به پيش آن تازيانهء دراز مىرفتند و آن را نماز مىبردند . آن زن و شوهر كه چنين ديدند ، گفتند : همانا كه اين كسى بجز شاه نيست و چنين چهرهاى تنها در خور تخت شاهى است . پس هر دو پر از شرم ، پياده به نزد شاه دويدند و گفتند : اى شاه بزرگ و خردمند ، اى كه بر همهء موبدان ، موبدى ، بدان كه در اين خانه ، درويشانى ميزبان تو بودند . زنى بينوا و شوهرى پاليزبان بود . ما را هيچ آگاهىاى از شاه نبود و نمىدانستيم كه كسى چون او به اين سرزمين بينوا به ميهمانى مىآيد و نتوانستيم چنان كه بايسته بود ، بكوشيم .
بهرام كه چنين شنيد ، به او گفت : اى روزبه ، اين سرزمين و دِه را به تو دادم . پس ديگر از اين پس پاليزبانى مكن و در اينجا بمان و تنها ميزبانى كن . بهرام ، اين بگفت و خندان از آن سراى برفت و بر اسپ بادپاى خود سوار شد . و بدين سان شهريار از آن دِه بينوا برفت و به ايوان گوهرنگار خود بيآمد .
رفتن بهرام گور به نخچير و خواستن دختران برزين دهگان
به سديگر روز شاه با سپاهيانش و به همراه ابزار شكار بيرون شد . سيسد سوار از بزرگان ايران نيز از براى شكار به همراه او برفتند و با هر يك از آن سواران سيسد ريدك با ابزار شكار همراه شدند . دَه شتر را با ديبا بيآراسته و پالانها و جا پاهايى از زر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 98
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٩٨