تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥

بهرام شاه - كه از آن اژدها ناتندرست گشته بود - برفت و رخسار خود را بشست و بر آن بوريا بنشست . پير مرد نيز همچنان بر در خانه ايستاده بود . زن خوان بيآورد و بر آن تره و سركه و نان و ماست بگذاشت . بهرام اندكى از آن بخورد و نالان بخوابيد و رخسار خود را به زير دستار چينىاش نهان ساخت . چون از خواب بيدار شد ، زن به شوهر خود گفت : اى زشت ناشسته روى ، تو بايد براى اين سوار برّه‌اى بكشى زيرا كه او بزرگ و از نژاد شهرياران است و شكوه كيان و فرّ ماه را دارد و تنها به بهرام شاه مىمانَد . شوهر فرومايه كه چنين شنيد ، به زن گفت : چرا بايد اين همه سخن بگويى ؟ تو نه نمكسود و هيزم و نان دارى و نه شبها همچون زنان ديگر دوك مىريسى . اينك چون برّه را هم بكشتى و اين سوار بخورد و برفت ، تو را از اين كار چه خواهد رسيد ؟ بىگمان زمانى زمستان يا گرما و باد دمانى پيش خواهد آمد . شوهر بدين گونه بگفت ليك زن كه نيك و سگالشگر بود ، سخن او را نشنيد و سرانجام آن برّه به گفتار آن زن و از براى آن سوار كشته شد . چون بدين سان بره كشته شد ، آتش و هيزم نيم سوخته بيآورد و در ديگى ترينه « 1 » بپخت . آنگاه خوان به پيش شهريار آورد و بر آن تخم مرغ و ترهء جويبار و يك پاى بريان برّه و آنچه را كه پخته بود ، بنهاد . چون بهرام خوراك بخورد ، بىخواب و ناتندرست بود . شب كه فرا رسيد ، زن يك كدوى پُر مِى و كمى سنجد بيآورد . شاه كه چنين ديد ، به آن زن گفت : اى زن كم سخن ، داستانى كهن با من بگوى تا به شنيدن گفتار تو مِى « 2 » بخورم و دَمى اندوه دل را بشكنم . اينك بگوى كه آيا تو را از اين شاه خشنودى است يا اين كه ازو گله‌مند هستى ؟ زن كم سخن گفت : آرى نيكو باشد كه ازو سخن گوييم ، زيرا كه آغاز و فرجام هر كار از اوست . بهرام به دو گفت : اين چنين است و كسى از او داد و خوبى نمىبيند . زن پر منش گفت : اى پاك انديش ، بدان كه در اين دِه كسان و سراهاى فراوانى است .

هامش
( 1 ) - تَرينه در اينجا به معناى غذايى است كه آن را با گوشت و گندم و سركه مىپزند . برهان قاطع ، ماده ترينه . در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 382 بجاى « ترينه » ، « هريسه » آمده است .
( 2 ) - بسيارى از عوام و تودهء مردم در گذشته از گردن كدوى حلوايى بجاى ليوان و جام استفاده مىكردند .