ساخته شده از خشت پخته و سارو « 1 » بود كه بسان بهشت برآورده بودند . كارگرانى كه آنجا را مىكندند ، چندان بر آن تبر بزدند كه از دور ، جاى در آن پديدار شد . چون موبد آن را بديد ، با يكى ديگر از پيشوايان كيش به درون آن رفت . خانهاى پهن و دراز بديدند كه بالاى آن چندين ياز بود ، دو گاوميش از زر بساخته و آخورى زرّين نيز برآورده بودند . درون آن آخور نيز زبرجد و ياكند سرخ درآميخته و بريخته بودند . ميان آن گاوها - كه بسان گاوهاى گردونهكِش بودند - تهى بود و شكمشان پر از انار و سيب و گلابى و در ميان هر گلابى نيز مرواريد خوشاب بسان چكههاى آب بود . چشم گاوان را نيز از ياكند ساخته بودند . پيرامون آنها پر از شير و گورخرهايى با چشمانى از ياكند يا بلور بود . تذروها و طاووسهاى نرّ زرينى نيز با سينه و چشمهايى از گوهر بساخته بودند . چون دستور شاه آنجا را بديد ، به نزد شاه رفت و با شتاب به آن شاه گيتى گفت : برخيز كه همهء گنجها به چنگمان افتاد . خانهاى پر از گوهر پديدار شد كه تنها آسمان كليد آن را داشت . شاه كه چنين شنيد ، به دو گفت : هر كسى كه او را گنجى باشد ، نام خود را به روى آن مىنويسد . اينك بنگر كه نام چه كسى بر آن است و آن را در روزگار كدامين كس آكنده است ؟ موبد موبدان با شنيدن اين سخن ، بيآمد و بر روى آن گاو ، نام جمشيد را بديد . پس به شاه گيتى گفت : من نگاه كردم و ديدم كه بر گاو ، نام جمشيد شاه نوشته شده است . بهرام شاه كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى سر موبدان و اى كه در هر كارى از همهء خردمندان ، داناترى ، چرا بايد اين گنجى را كه جمشيد پيش از اين بنهاد ، من نيز آن را گنج خود سازم . هر گنجى كه بجز از راه شمشير و داد بدست آيد ، براى پادشاهى مباد . اينك هر آنچه كه هست ، به تهيدستان بده تا مبادا از اين كار بر ما شكستى آيد . اگر ما بايد كه نامى بجوييم ، بدان كه با داد و شمشير گنج مىآكنيم . نبايد هيچ بهرهاى از اين به سپاهيان من برسد زيرا كه با اين مردانگى ما زمين برايمان تنگ نيست .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 88
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٨
هامش
( 1 ) - ساروج