برود . پس آن پهلوان با سپاه و جنگاورانى نو به آموى رفت . پيش رو سپاه ، مرد كارآزمودهاى به نام گرسيون بود . بدين سان جنگجويانه به سوى شهر بخارا روى نهادند . ماهوى مىگفت : ما بايد با اين مُهر و تاج خود ، سمرقند و چاچ را نيز بگيريم .
من اينك به فرمان يزدگرد - آن شاه گيتى كه سالار آسمان نيز بود - با شمشير خود از بيژن - كه بخت شاه زمين از براى او تيره شد - كين بخواهم .
سپاه كشيدن بيژن به جنگ ماهوى سورى
در همان هنگام به بيژن آگهى رسيد كه : ماهوى شاهنشاهى را در دست گرفت و مُهر و نگين را به هر سو بفرستاد و زمين به او رام مىگردد . اكنون نيز با سپاهى جنگجوى از براى پرخاش روى به سوى جيحون نهاده است . بيژن پرسيد : آيا چه كسى به او تاج بداد ؟ مرد گوينده آن كار را بر او ياد بكرد . برسام به دو گفت : اى شهريار ، چون من چندين سوار را از چاچ ببردم ، سپاهى از سواران گردنكش و نامجوى از اينجا به سوى او رفتند . او به تو گفت : من تخت زرّين و دستبند گوهرآگين و تاج و گنج او را به چاچ مىفرستم و براى تو در گيتى بايد تخت پيلسته باشد . من سه روز در مرو رزم بكردم و به روز چهارم چون خورشيد گيتىفروز ، فروزان شد ، سرانجام تنگ دل گشتم و رزم سختى بكردم . ماهوى ناراستكار نيز پشت كرد . چون سپهدار ايران تنها ماند ، اندوهگين گشت و ياران خود را فرا خواند . پس بسيارى از نامداران ما را بكشت . ليك چون ياران برفتند ، پشت كرد . ماهوى بدتن كه بدين سان گنج شاه خود را بىهيچ رنجى بيآورد و در پيش بنهاد و توانگر شد ، گويى هرگز مرا نديده است . سپاهش دو ماه در مرو بودند و او هرگز به خوبى بر ما نگاه نكرد . او شاه ايران - آن چنان چراغ پادشاهى گيتى - را نهانى بكشت . آن سوارى كه گويى در ميان سپاهيان سرش از چرخ ماه نيز مىگذشت . هيچيك از تركان نامدار را ياراى رفتن به پيش گرز او نبود . سرانجام چون ماهوى توانگر شد ، پادشاهى گرفت و بدين
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 825
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٢٥