تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١

جاى زخم را بر تنش با دبق و كرف و كافور و مشك خشك بكردند و او را با ديباى زرد و پيراهنى كتانى در زير و جامه‌اى لاژوردين بر روى آن بيآراستند . آنگاه سكوبا آن جاى خواب را با مِى و مشك و كافور و گلاب چندى بياندود « 1 » . آن دهگان گرانمايهء مرو كه بالاى آن سرو آزاد را در دخمه بنهفت ، گفت : همانا كه با كوشش نمىتوان از بخت و سرنوشت گذشت . چه كسى خشنود از اين گيتى بيرون مىشود ؟ ديگرى گفت : اگر چه شاه خندان است ، ليك بدان كه از دردمندان مىباشد . چرا كه چون روزگار ، فراز و نشيب را به او مىنمايانْد ، فريب آن را بخورد . ديگرى گفت : براستى كسى را كه پرستندهء تن باشد ، نه راه روان ، دانا مخوان . چنين كسى پيوسته خواسته و نام بد مىخواهد و روانش از فرجام بد نمىترسد . ديگرى گفت : اگر لب شاه ديگر براى هميشه بسته شد و ديگر تاج و تخت و مُهر و پرستندهء بارگاه و افسر و كشور و فرّ و جاه را نمىبيند و اينها ديگر به كار نمىآيد ، پس اين رنج و روزگار از براى چيست ؟ ديگرى گفت : از براى آن گفتار خوب او هيچ ستايشى سزاوار او ندارم . او همواره با سخنانش در باغ بهشت سروى مىكاشت كه اكنون روانش آن درختى را كه كاشته مىبيند . ديگرى گفت : يزدان روانت را ببرد و تنت را به اين سوگواران بسپرد . اگر چه اين براى روان تو سودمند است ، ليك براى تن دشمنت ، گزند مىباشد . اينك شاه ايران در بهشت است و جان بدخواهش به

هامش
( 1 ) - طبرى در روايتى مىنويسد كه خبر قتل يزدگرد سوم به مطران مرو به نام ايليا - كه يكى از مردم اهواز بود - رسيد . او نصاراى اطراف خود را فراهم آورد و گفت : « شاه پارسيان كشته شده . او پسر شهريار پسر خسرو بود . شهريار پسر شيرين ديندار بود كه حقشناس او بوده‌ايد و نيكوكاريهاى گونه‌گون وى را با همكيشانش ديده‌ايد . اين شاه به نصرانيت حق دارد . بعلاوه نصارى در ايام شاهى جدّش - خسرو - حرمت يافتند . از جمله اسلافش شاهان نكوكار بودند تا آنجا كه بعضىشان براى نصارى كليساها ساختند و كار دينشان را به كمال بردند . جاى آن دارد كه براى قتل اين شاه به سبب بزرگوارى او و به اندازهء نيكىهايى كه اسلافش و مادر بزرگش - شيرين - با نصارى كرده‌اند ، غمگين باشيم . راى من اين است كه مقبره‌اى براى او بسازم و جثهء او را با احترام بياورم و به قبر بسپارم . » تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 2155 - 2154 . در همانجا طبرى مىنويسد كه اين دخمه در مرو ساخته شد . ليك طبرى در روايتى ديگر مىنويسد كه اسقف مرو ، پيكر يزدگرد را در تابوتى نهاد و به شهر استخر پارس برد و به گور كرد . همان ، ص 2147 . نيز ن . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 416 .