كشته شدن يزدگرد به دست خسرو آسيابان چون ماهوى بيدادگر سخنان پسرش را بشنيد ، به آن مرد آسيابان گفت : برخيز و سوارانى را با خود ببر و خون آن دشمن را بريز . چرا كه اگر چنين نكنى ، ديگر هرگز بدستم نخواهد آمد . آسيابان كه چنين شنيد ، آن سخن را بىسر و بُن يافت . شبانگاه سىام خرداد ماه بود كه به سوى آسياب و نزديك شاه برفت . چون آسيابان با ديدگانى پر از اشك و دلى پر از خون از درگاه ماهوى بيرون آمد ، ماهوى شتابان همچون دود ، سوارانى را از پس آن آسيابان بفرستاد و به او بفرمود كه : نبايد آن تاج و گوشواره و مُهر و جامهء شاهوار او را پر از خون كنند و بايد جامههاى او را از تنش بيرون سازند . آسيابان با ديدگانى پر اشك و رخسارى به زردى آفتاب به سوى يزدگرد شاه رفت و پيوسته مىگفت : اى كردگار روشن ، همانا كه تو از گردش روزگار برترى ، هم اكنون دل و جان ماهوى را از اين فرمان ناپسنديدهاش بپيچان . آنگاه با دلى پر از شرم و بيم و رخسارى پر از اشك و دهانى به خشكى خاك به پيش شاه رفت و چنان كه گويى مىخواهد رازى را در گوش او بگويد ، سخت به دو نزديك گشت و ناگاه دشنهاى بر تهيگاه شاه بزد . شاه از آن زخم ، آهى برآورد . اين گونه سر و افسرش در برابر آن نان كشكين بر خاك آمد « 1 » .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 818
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨١٨
هامش
( 1 ) - نحوهء قتل يزدگرد سوم را متفاوت بيان كردهاند . ثعالبى مىنويسد كه چون يزدگرد وارد آسياب شد ، از آسيابان خواست كه او را پناه دهد . آسيابان گفت كه درآمد روزانهء آسياب ، 4 درم است و اگر آن را بپردازد ، او نيز در آسياب را خواهد بست و او را پناه خواهد داد . يزدگرد گفت كه در آن هنگام درمى همراه ندارد و بجاى درم ، كمربند گوهرنشان خود را كه بيش از 000 50 دينار مىارزيد ، به دو داد . ليك آسيابان گفت كه چنين كمربندى به كار او نمىآيد و تنها 4 درم مىخواهد . يزدگرد از خستگى بسيار در همانجا به خواب رفت و سپاهيان ماهوى بيامدند و او را با زه كمان خفه كردند و تن بىجانش را در رودخانهء مرو انداختند . تاريخ غررالسير ، ص 416 - 415 . دينورى نيز روايتى نزديك به اين ذكر كرده ، ولى مىنويسد كه اين خود آسيابان بود كه چون يزدگرد خوابش برد ، برخاست و او را با ميلهء آسياب بكشت و جامههايش را بيرون آورد و جسدش را در رودخانه افكند . الأخبار الطوال ، ص 175 . نيز ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 2155 - 2145 تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 380 - 379 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 104 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 522 مجمل التواريخ و القصص ، ص 84 . اين واقعه در زمان خلافت عثمان رخ داد . دينورى ، همان ، ص 176 . يزدگرد سوم به هنگام مرگ حدود 35 سال داشت . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 278 . مسعودى مىنويسد كه از يزدگرد سوم 2 پسر به نامهاى بهرام و فيروز و 3 دختر به نامهاى ادرك ، شاهين و مرداوند بر جاى ماند . همان ، همان صفحه . يكى از پسران يزدگرد به هندوستان رفت و سپاهى به مقابلهء با اعراب بياورد . ليك پيش از آمدن به خراسان درگذشت و كار سپاهيانش نابسامان شد . بندهش ، ص 141 . حدود 60 سال بعد يعنى در سال 728 يا 729 م . يكى از اخلاف يزدگرد سوم به نام خسرو با تركان همدست شد تا سلطنت را بار ديگر بدست آورد ليك موفق نشد . كريستن سن ، ايران در زمان ساسانيان ، ص 532 . مسعودى مىنويسد كه از آن پس بيشتر اعقاب يزدگرد سوم در مرو بودند . همان ، همان صفحه . در كتاب صور ملوك بنى ساسان ، تصوير يزدگرد سوم بدين گونه بوده : پيراهن سبز منقش ، شلوار آسمانى رنگ ، تاج سرخ ، با نيزهاى در دست و تكيه كرده به شمشيرى . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 59 نيز مسعودى ، التنبيه والاشراف ، ص 100 - 99 .
بدين سان با سرسختىهاى ناآگاهانه و غير مسئولانه خسرو پرويز كه دعوت پيامبر ( ص ) را به اسلام رد كرد و آشوبها و هرج و مرجهاى سياسى مآلى ، امپراطورى با شكوه ايران ساسانى كه مىتوانست با ايمان آوردن شاهانش به اسلام به مانند باذان در كشور يمن ، همچنان پر قدرت بر جاى بماند ، چنان با لجاجتهاى شاهان سنت گرايش بر دين نياكان ، ايرانيان را به دَم تيغ اعراب داد كه به تعبير ثعالبى « كشته شدگان پارسى براى تازيان از سرگين بىارزشتر مىنمود . » ( تاريخ غررالسير ، ص 412 ) . از آن پس ايران در كوران جريانات مختلف سياسى حاكم دچار تجزيههايى گشت و اقوام گوناگون عرب و ترك و مغول بر آن فرمان راندند . ليك جداى از سياستهاى نادرست بسيارى از حكام بعدى آن ، اسلام چنان جايى در دل تودههاى مردم باز كرد كه تا ابد از ميان نخواهد رفت .