نژاد كيان بود كه بىآرزو كمر بر ميان ببست ، ليك افراسياب از براى گفتار گرسيوز ، شرم و آب را از روان و خِرد خود بشست و چنان شاهزادهء جوانى را بكشت . ولى سرانجام از براى همان بود كه گيتى بر او درشت گشت و كى خسرو از پشت او بيآمد و گيتى را پر از گفتگوى ساخت و نياى خود را با دشنه به دو نيم كرد و سر كينهجويان را پر از بيم ساخت . چهارم سخن كينهء ارجاسپ بود كه خون لهراسپ را بريخت . ليك چون اسفنديار به جنگ آمد ، از براى آن كينه ، هيچ درنگى به او نداد . پنجم سخن كينهء اسفنديار بود كه رستم به هنگام كارزار او را بكشت . ليك سرانجام روزگار آن پهلوان گيتىفروز نيز بسر آمد . بنگر كه سرانجام بهمن چه كرد و از پسر تهمتن گَرد برآورد . ششم كين پيروز شاه بلند بود كه آن گزند از خوشنواز بر او بيآمد . ليك سوفراى بر كين او كمر ببست و سرش بر خاك آمد . هفتم سخن كين هرمزد شاه بود كه چون پرويز نيرومند گشت ، با بندوى گستهم ، كرد آنچه كرد . پس بدان كه اين چرخ گردان از گردش نخواهد آسود . پرويز كه نيرو بگرفت ، جان ايشان را ببرد . چرا كه در كينه را خوار نمىتوان شمرد . براى تو نيز به زودى چنين روزگارى برسد و از انديشهء نابكار خود پيچان شوى . آگاه باش كه هرچه با اين كار بكارى ، پسرت آن را درو خواهد كرد و روزگار دَمى نيز نخواهد آرميد . پس ، از اين خواسته و گنج آراسته و تاج مُردَرى « 1 » بپرهيز . تو پيوسته به گفتار ديو مىگروى و دلت را از راه پروردگار دور مىدارى . نمىدانى كه ديو تو را به چيزى فريب مىدهد كه زيبندهء تو نيست . پس تن و جان خود را در آتش مسوزان و اين تاج گيتىفروز را تيره مكن . سپاهيان پراكنده را گرد آور و ديگر در اين باره سخن مگوى و از اينجا به پوزش خواهى نزد شاه برو و چون او را ببينى ، برايش بار ديگر بندگى بكن . سپس از آنجا آهنگ جنگ دشمن كن و از خِرد و پوزش هرگز مياساى . بدان كه اگر گفتار دانايان را نشنوى ، از براى اين بدكردارى در دو گيتى ، نشان خواهى شد . چون كارى كه امروز بايد بكنى ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 815
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨١٥
هامش
( 1 ) - مردرى به پارسى به معناى ميراث است .