برگشت ، شاه گيتى نيرنگ نهانى او را بدانست . خواست و راه ماهوى چنين بود كه شاه در ميان سپاه بماند . ليك شاهنشاه ايران در آن جنگ ، مردانگى و دليرى و تندى و پهلوانى نمود و بسيارى از آن نامداران را بكشت . سرانجام چون بيچارهتر شد ، ديگر به جنگ پشت بكرد . تركان بسيارى در پشت او بودند و شاه با تيغى كابلى در دست ، جوشان و بسان آذرخشى كه از ابر بجهد ، مىتاخت . ناگهان در كنار آب زرق « 1 » ، آسيابى ديد . شاه گيتى كه چنين ديد ، از اسپ فرود آمد و از دست بدخواه در آن آسياب نهان گشت . سواران به جستن او روى نهادند و همهء زرق پر از گفتگوى او شد . آن اسپ و ستام زرّين و گرز و شمشير زرّين نيام از او بر جاى ماند . تركان كه آن اسپ و ساز و برگ را بيافتند ، جوشان و خروشان به جستجوى او برآمدند . ليك شاه در آن آسياب نهان گشت و بر روى اندكى گياه خشك بنشست . چنين است رسم سراى فريب * فرازش بلندست و پستش نشيب بدانگه كه بيدار بد بخت اوى * به گردن كشيدى فلك تخت اوى كنون آسياى بيآمدش بهر * ز نوشش فراوان فزون بود زهر چه بندى دل اندر سراى فسوس * كه هزمان به گوش آيد آواى كوس خروشى برآيد كه بر بند رخت * نه يا بى جز از تختهء گور تخت يزدگرد شاه با دهانى خشك و ديدگانى پر اشك در آنجا بود تا اين كه آفتاب سركشيد . پس آسيابان كه اندكى گياه بر پشت خود بار كرده بود ، بيآمد و در آسياب را بگشود . مرد آسيابان ، فرومايهاى بىتخت و گنج و تاج و كام به نام خسرو بود كه خوراك خود را از آن آسياب فراهم مىآورد و به كارى جز اين نمىپرداخت . ناگهان
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 811
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨١١
هامش
( 1 ) - آب زرق يا زريق ( رزيق ) همان رود مرغاب است كه در ناحيهء مرو و نزديكى ديه زرق مىباشد . حدود العالم ، ص 301 استخرى ، مسالك و ممالك ، ص 207 مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 216 - 215 ترجمه آثار العباد و اخبار العباد ، ج 2 ، ص 116 .