سترگ ، يار بزرگى براى ما خواهيد بود . اكنون دستور هنرمند و گويندهء ما به گنجورمان مىفرمايد كه هر كسى كه رنج اين كار را بر خود هموار بسازد ، برايش پنج دست جامهء پارسى و يك سربند خوب زربافت بفرستد . بدانيد كه در اين روزگار تباه و دژم ، هر كسى كه با ما باشد ، ما نيز بر روزىِ آن زيردست مىافزاييم . درود پروردگار گيهانبان بر آن رادمردى كه از ديهيم ما ياد بكرد . آنگاه چون شاه بر روى آن نامه مُهر نهاد ، سوار بلند اختر و نامجويى را با آن نامه به سوى آن مهتران سپاه بفرستاد . رفتن يزدگرد به توس و پذيره شدن ماهوى سورى ، او را سپس كوس را از آن جايگاه بركشيدند و شاه به بُست و نيشاپور رفت و سرانجام به توس رسيد « 1 » . در همان هنگام ماهوى سورى آگه شد كه شاه به همراه سپاهيانش به سرزمين توس رسيد . پس به همراه سپاهى گران از نيزهوران و جوشن وران به پيشواز او برفت . چون آن فرّ و اورنگ شاه و آن درفش بزرگى و آن همه سپاه پديدار شد ، ماهوى زود از اسپ پياده شد و بر آن كهترى خود ، بندگيهايى بيافزود و به نرمى با ديدگانى كه از شرم پر از اشك كرده بود ، بر آن خاك گرم برفت و زمين را ببوسيد و او را نماز برد و زمانى دراز در پيشش ببود . سپاهيانش نيز همگى آفرين بخواندند و سر بر زمين نهادند . چون فرخزاد روى ماهوى را بديد ، سپاهيان را رده بركشيد . دلش از ماهوى سورى شاد گشت و بر او پندهاى بسيارى ياد بكرد . آنگاه در آن هنگام كه فرخزاد راز
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 808
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٠٨
هامش
( 1 ) - گفته شده در آن گريز يزدگرد ، 1000 آشپز ، 1000 رامشگر ، 1000 يوزبان ، 1000 بازيار و بسيارى جواهرات و ظروف زرين و سيمين و زنان و حشم با وى بودند . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 59 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 413 .