تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 806

مساهمون:

ص٨٠٦
پيروزگر و نگاهبان و جنبدهء بوم و بر ، از دودمان بزرگان يزدان شناس و تاج داران سپاسگزار اختر - كه روى زمين از ايشان آباد شد - ، آن فروزندهء تاج و تخت و نگين به سوى مرزبانان توانگر و با فرّ و برز و داد و راه شميران و رويين دژ و راده‌كوه و كلات و ديگران . پروردگار نگاهبان ما باد و شمايان نيز از بد روزگار ، بىگزند باشيد . همانا آن گردنكشان شنيده‌اند و آوازهء اين كار در گيتى پيچيده است كه دل ما بر جنگ جويان و مردان و نژادگان پر از آزرم و مِهر و داد است . بويژه بر نژاد شما كه رنجتان در نزد شاهان از گنج افزونتر است . در آن هنگام كه بهرام چوبينه پديد آمد و از فرمان و تاج شاه سر پيچيد ، سر شمايان را نيز از آن شهرهاى فراخ و باغ و ميدان و كاخ بپيچيد و شما بر آن مرغزار بىنشان و كوه بلند از بيم گزند او خانه‌هايى براى خود بساختيد . اينك اگر كردگار به من نيرو دهد و روزگار به كام دل ما شود ، من پاداش شمايان را بسيار مىدهم و از براى پيش دستى ، شما را ستايش خواهم كرد . همانا كه به شمايان آگهى رسيده است كه از اختر چه بر سر ما آمد . از اين اهريمن چهرگان مارخوارى كه از دانايى و شرم هيچ بهره‌اى ندارند ، نه گنج و تخت خواهد ماند و نه نام و نژاد . گيتى را بر باد خواهند داد . چه بسيار گنج و گوهرهايى كه پراكنده شد و چه فراوان سرها كه بر خاك آمد . پرگار آسمان اين چنين گشت كه از اين زاغساران بىآب و رنگ كه نه هوش و دانش دارند و نه نام و ننگ ، به اين پادشاهى گزند برسد . انوشيروان نيز اين را در خواب ديده بود كه رنگ و تاب از اين پادشاهى پراكنده خواهد شد . او در خواب ديد كه سد هزار تن از تازيان با شترانى مست و ماهار گسسته از اروند رود بگذشتند و دود تيره‌اى به چرخ كيوان برخاست . ديگر در ايران و بابل هيچ كشتزارى بر جاى نمانْد . آتش آتشكده نيز خاموش گشت و نوروز و جشن سده تيره شد . كنگره‌اى از ايوان شاه گيتى به ميدان او افتاد . اكنون پاسخ آن خواب پديدار گشت و بخت از ما دور خواهد شد . از اين پس هر كسى كه ارجمند بوده ، خوار مىگردد و بخت فرومايگان ، بلند مىشود . بدى در گيتى پراكنده مىگردد و گزند ، آشكار و خوبى ، نهان مىشود . در هر كشورى ستمكار و پتيارهء زشتى پديد مىآيد .