اينك نشان آن شب تيره پديدار شد و اين روشنايى از ميان خواهد رفت . اكنون ما به دستورى رهنماى و پهلوانان پاكيزه انديش ، روى به سوى خراسان نهاديم تا به پيش آن مرزبانان پرخاش جوى بيآييم و ببينيم كه گردش روزگار به اين خواست نااستوار چه خواهد گفت . پيلان و كوس را نيز از براى كنارنگ توس به اينسو كشانيديم . در اين هنگام فرخزاد كه با ما از يك پوست و دوست ما مىباشد در التونيه ، رزمجويانه به سوى جنگ با دشمن روى نهاده است . كشمگان - پسر آن نيكخواه - نيز اكنون به پيش ما در اين رزمگاه بيآمد و هرچه از شايستگى و بندگى و بايستگى مىبايست بگويد ، بگفت . آن دلگسل همه چيز را به ما بگفت . چنين سپاه نيرومندى كه با ما هست ، شايسته نيست در دژهاى تنگ بنشينند . پس بايد دژ گنبدين كوه تا خربنه و نيز دژ لاژوردين از براى بنهء سپاه باشد . با پهلوانان در اين باره به سگالش نشستيم و همه گونه گفتيم و انديشيديم و سرانجام يك سره بر اين نهاديم كه از تاج و تخت و مُهر و نگين و جامههاى روم و كشمير و چين و هر چيز پر مايهاى كه از روم و طايف بدست مىآيد و زرّينه و پارچهها و هرچه كه آن را بشود كشيد و خوردنيها و هر گونه سازى كه در روز نياز به كار ما خواهد آمد و چهل هزار گاو گردونهكش برنج بيآورند ، كه آن به كار ما مىآيد . سپس دوازده هزار خروار گندمهاى درون خوشه بار كنند و بيآورند . يك موبد كاردان نيز ارزن و پسته و ناردان ، از هر يك بر دو هزار شتر بختى بار كند و بيآورد . هزار بار نمك نيز بر گاوان گردونهكش بيآورند تا ببينيم كه روزگار بر چه خواهد گشت . هزار بار خرما و هزار بار شكر و دوازده هزار انگبين كندره به دژها بكشانند . پيش كار بايد چهل هزار گوشت نمكسود را از هر سو به دژها بكشاند .
سيسد بار شتر نيز نفت سياه تا دو ماه بيآورند . يك موبد نيز با آن گروه از شاهىِ شميران و رادهكوه و فرهنگيان و پيران و بزرگان كنارنگى بيآيند . همهء آنها را در دو روزنامه بنويسيد و در دژها بنهيد و يك نامه نيز از آنها را به گنجور ما بدهيد و نامهء ديگر را به همراه خودتان - كه بزرگان آن انجمن هستيد - نگاه بداريد . همانا كه به آن مرغزار و كوه بلند از تركان و تازيان گزندى نخواهد رسيد . شمايان در اين روزگار
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 807
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٠٧