همچون نساجامه مىباشد و كلاهى از خون بر سرم خواهد آمد . راز سپهر بلند اين چنين است . ليك تو دلت را به درد برادر مبند . چشم از شاه گيتى برمدار و تن خود را در كارزار ، برخى بساز . همانا كه چون آسمان دشمنى كند ، اين روز اهريمنى ، زود فرا خواهد رسيد . آنگاه چون رستم اين نامه را مُهر كرد ، گفت : آفرين بر آن كسى كه اين نامه را به نزد برادرم ببَرد و بجز اين هرچه سزاوار است ، به او بگويد « 1 » . نامهء رستم به سعد وقّاص آنگاه رستم فرستادهاى را همچون آذرخش و تندر ، تازان به نزديك سعد فرستاد . نويسنده نامهاى را بر روى پرند سپيد و به تابندگى خورشيد بنوشت . سر آغاز نامه چنين بود : از پسر هرمزدشاه ، رستم گيهان پهلوان و نيكخواه به سوى سعد وقّاص جويندهء جنگ كه گيتى را بر خود تاريك و تنگ ساخته است . سپس در آن نامه گفت : بدان كه از يزدان گيهاندار پاك نبايد كه بىترس و باك باشيم . چرا كه آسمان از او برپاست و همهء پادشاهيش داد و مِهر است . و آفرين يزدان بر شهريار ايران باد ، كه زيبندهء تاج و تخت و نگين است و فرّ شاهنشاهى و بزرگى و پيروزى از او درخشان مىباشد . آن دارندهء شمشير و تاج بلند كه با فرّ خود ، اهريمن را در بند كرده است . همانا كه اين كار ناپسنديده و اين رنج و كارزار ، بيهوده به پيش آمد . اينك به من بازگوى كه شاه تو كيست ؟ و تو كيستى و آيين و راه تو چه مىباشد ؟ سپهبد و سپاه ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 795
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٩٥
هامش
( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 1674 . نيز ابن رفيل به نقل از پدرش روايت كرده است كه رستم فرخزاد در ناحيهء دير الاعور به خواب ديد كه فرشتهاى به اردوى پارسيان آمد و همهء سلاحهاى آنها را مُهر زد . سپس چون رستم در نجف فرود آمد ، خوابش تجديد شد و همان فرشته را به خواب ديد كه پيامبر ( ص ) و عمر با وى بودند . فرشته سلاح پارسيان را بگرفت و مُهر زد و به پيامبر ( ص ) داد و ايشان نيز همه را به عمر دادند . طبرى ، همان ، ج 5 ، ص 1687 1679 - 1678 . نيز همان ، ص 1673 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 413 .