شبهاى تيره را به ستايش پروردگار بپردازيد . بكوشيد و ببخشيد و بخوريد و هيچ براى فردا مگذاريد . چرا كه من با سپاهيانى در سختى و رنج و اندوه و شوربختى بسر مىبرم و سرانجام از اين كار رهايى نخواهم يافت . خوشا بادِ نوشين ايران زمين . چون گيتى بر شهريار ايران تنگ گردد ، تو ديگر گنج و تن و جان خود را گرامى مدار . چرا كه از اين دودمان نامدار و ارجمند هيچكس بجز اين شهريار بلند نمانده است . كوشش بكن و هيچ در كار سستى مياور چرا كه هيچ پروردگارى در گيتى بجز او نيست . تنها او يادگار ساسانيان است و بس . و از اين پس هيچكس را از اين دودمان نخواهيد ديد . دريغ اين سر تاج و مِهر و دادگرى كه با دودمان شاهى بر باد خواهد رفت . ولى تو پيروز باش و از تن شاه نگاهدارى كن . اگر به او بد رسد ، تو به پيش او برو و با شمشير خود ، پرخاش جوى را پايمال بساز . بدان كه چون افراز « 1 » با تخت برابر شود ، ديگر يك سره نام ابو بكر و عمر خواهد بود . اين رنجهاى دراز تباه مىگردد و شاه ناسزاوارى گردنفرازى خواهد كرد . ديگر نه تخت و تاج ببينى و نه شهر ، تنها تازيان از اختر برخوردار خواهند بود . چون روزگار درازى بگذرد ، ديگر در پيش اين فراز ، نشيب خواهد آمد . گروهى از ايشان جامههاى سياه بپوشند و كلاهى از ديبا بر سر گذارند . ديگر نه تخت و تاج و موزهء زرّين خواهد بود و نه گوهر و افسر و درفش . يكى رنج بَرَد و ديگرى برخوردار شود و هيچكس به دادگرى و بخشش ننگرد . چون شب فرا رسد ، چشم خود را درخشان سازند و كسى را كه نهان گشته ، خروشان كنند . از پيمان و راستى بگردند و كژّى و كاستى گرامى شود . پيادگان ، سواران جنگ جويى گردند كه تنها لاف و گفتگوى بدانند . كشاورزان ، جنگاوران بىهنرى شوند و ديگر نژاد كمتر به بار مىآيد . پيوسته اين از آن و آن از اين بربايد و نفرين را از آفرين باز نشناسند . نهانشان از آشكارشان بدتر گردد و دل شاهشان بسان سنگ خارا شود . پسر بر پدرش بدانديش گردد و پدر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 793
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٩٣
هامش
( 1 ) - افراز به پارسى به معناى منبر است .