تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 791

مساهمون:

ص٧٩١

رستم كه شمار آسمان را مىدانست و مردى ستاره‌شناس و با داد و مِهر بود ، پيوسته مىگفت : نبايد اين رزم را بكرد و راه آب شاهان به اين جوى نمىباشد . سرانجام ستاره‌ياب را بيآورد و اختر را بگرفت . پس چون از آن روز رنج و سختى آگاه شد ، شگفت‌زده گشت و با درد نامه‌اى به سوى برادرش بنوشت و همهء آن سخنان را براى او ياد بكرد . در نامه نخست بر كردگارى آفرين بكرد كه نيك و بد روزگار را از او بديد . آنگاه گفت : همانا مردمى كه گردش آسمان را پژوهش مىكنند ، از آن بدگمان مىگردند . اينك من گناهكارترين كس در اين روزگار هستم چرا كه گرفتار اهريمن مىباشم - من بديدم كه اين خانه از پادشاهى تهى مىشود و ديگر هنگام پيروزى و فرّهى نيست . آفتاب از چرخ چهارم مىنگرد و شتاب كردن در اين جنگ براى ما بد خواهد آورد . گزند ما از ستارهء بهرام و ناهيد است و از كار آسمان نتوان گذشت . تير و كيوان برابر شده‌اند و تير به بخش دو پيكر « 1 » رفته است . اين چنين است و كارى بزرگ در پيش مىباشد كه دل آدمى از جانش سير مىگردد . همهء سرنوشت را مىبينم و باز هم خاموشى برمىگزينم . [ چون از اين كار آگه شدم ، ] بر ايرانيان به زارى ، گريان گشتم و از براى ساسانيان نيز بريان شدم . دريغ آن سر تاج و تخت و دادگرى ، دريغ آن بزرگى و فرّ و نژاد . چرا كه از اين پس از تازيان بر ما شكست خواهد آمد و ستاره تنها به زيان ما خواهد گشت . چهارسد سال بر اين بگذرد و هيچكس ديگر از اين دودمان در گيتى به شاهى نرسد . فرستاده‌اى از سوى ايشان به نزد من آمد و در پيش انجمن ، همه گونه سخن برفت . آن فرستاده گفت : زمينهاى از قادسى تا لب رودبار را به شهريار ايران مىبخشيم و از آن سو راهى به شهرى كه بازارگاه هست ، مىگشاييم تا به خريد و فروش بپردازيم . پس چون چنين شود ، ما نيز ديگر از آن پس فزونتر نخواهيم جست . باژ و ساو گران را مىپذيريم و ديهيم دلاوران را نمىجوييم . از شاهنشاه

هامش
( 1 ) - بخش دو پيكر به پارسى به معناى برج جوزاء است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 791 | حكيم أبو القاسم الفردوسي