تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠

آنگاه زمان درازى در پيش او ببود . شهريار ايران بر او آفرين بسيار بخواند و گفت : اى كه يادگارى از كيان در گيتى هستى و تن پيل و چنگال شير را دارى و نهنگ دمان را نيز به زير مىآورى و چون به هنگام جنگ تيغ به دست گيرى ، ديگر سر سركشان را مىبُرى ، بدان كه شنيده‌ام كه سپاه بيشمارى از تازيان - كه همگى رخسارى به سياهى قار دارند - از براى رزمخواهى به اين سرزمين ما آمده‌اند - اگر چه شاه و گنجى ندارند . سپهدارشان مردى جوياى تخت و كام به نام سعد وقّاص است . اينك اى پهلوان نيكخواه ، درفش بزرگى و گنج و سپاهيان را به تو دادم . پس سپاه را بيآراى و جنگ را بساز و بدان كه هرگز در اين راه نبايد درنگ بدارى . چون از اينجا اين چنين جنگ جويانه برفتى و سپاهيان با يكديگر روياروى شدند ، تو خودت را از اين تازيان نگهدار باش و در هر كارى به سود و زيان بنگر . رستم كه چنين شنيد ، به دو گفت : من در پيش تو بنده‌اى هستم . بدان كه سر دشمن شاه را از تن جدا مىسازم و جان بدخواه را در بند مىآورم . آنگاه رستم زمين را ببوسيد و بيرون شد . رستم سراسر آن شب را انديشناك بود « 1 » . چون خورشيد تابنده روى بنمود و روز فرا رسيد ، رستم كينه‌جوى شتابان بيآمد و همهء گرانمايگان و پهلوانان بيدار را با خود ببرد . بدين گونه تا سى ماه بگذشت ، در قادسى « 2 » رزم بجستند .

هامش
( 1 ) - از قول ابن رفيل به نقل از پدرش روايت كرده‌اند كه كسى كه يزدگرد را به فرستادن رستم فرخزاد به جنگ اعراب واداشت ، غلام جاپان - منجم يزدگرد - بود . وى از مردم فرات بادقلى بود . يزدگرد با ديدن تاختن اعراب ، كسى را به طلب او فرستاد و از او پرسيد : « در بارهء رفتن رستم و جنگ با عربان چه نظرى دارى ؟ آن منجم كه از حقيقت و سرانجام كار آگاه بود ، بيم كرد كه سخن راست را بگويد ، پس به يزدگرد سوم دروغ گفت و باعث رفتن رستم به جنگ اعراب شد . ليك جالب اين كه همين منجّم به يكى از فرمانروايان نواحى به نام گشنسپ‌ماه ( جشنس‌ماه ) نوشت : « كار پارسيان به زوال افتاد و دشمنان بر آنها چيره شوند . ملك گبران برفت و ملك عربان پا گرفت و دينشان تسلط يابد . با آنها پيمان كن و فريب اوضاع را مخور . شتاب كن . شتاب كن ، پيش از آن كه به دست آنها افتى . » و چون نامه به گشنسپ ماه رسيد ، او به همراه يارانش به سوى عربان رفت و از سعد براى خود و خاندان و پيروانش پيمان گرفت . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 1675 - 1674 .
( 2 ) - قادسى يا قادسيه ناحيه‌اى نزديك كوفه مىباشد . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده قادسى .