تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩

چون يزدگرد با شادى بر آن تخت شاهى بنشست و كلاه بزرگى را بر سر نهاد ، گفت : در اين روزگار ، من فرزند پاك انوشيروان هستم . پدر بر پدر ، پادشاهى از آن من است و خورشيد و بخش خوشه « 1 » و ماهى « 2 » از براى من مىباشد . همهء مهتران را بزرگى مىدهم و كهتران را نمىآزارم . از براى فرزانگىاى كه دارم ، بلندى و رزم و تندى و مردانگى نمىجويم . چرا كه بخت و گنج و تاج و تخت شاهى براى هيچكس نخواهد ماند . همى نام جاويد بايد نه كام * بينداز كام و برافراز نام ز نام است تا جاودان زنده مرد * كه مرده بود كالبد زير گرد بزرگان كه چنين شنيدند ، بر او آفرين بكردند و او را شهريار زمين بخواندند . بدين گونه تا شانزده سال بگذشت ، يزدگرد پيوسته گيتى را با آيين و داد نگاه بداشت و همهء مردم ايران به دو شاد بودند . تاختن سعد وقّاص به ايران و فرستادن يزدگرد ، رستم را به جنگ او سرانجام عمر ، سعد وقّاص را با سپاهيانى به جنگ شاه ايران بفرستاد . چون يزدگرد از آن كار آگاه شد ، از هر سو سپاهيانى را گرد آورد . پس به پسر هرمزد - كه نامش رستم و پهلوانى بيدار و خردمند بود - بفرمود تا آن سپاه را براند . رستم مردى ستاره‌شناس و بسيار هوشمند بود كه گوش به گفتار موبدان داشت . رستم پهلوان كه از آن كار آگاه شد ، به پيش آن شاه روشن روان بيآمد و زمين را ببوسيد و او را نماز برد .

هامش
( 1 ) - بخش خوشه به پارسى به معناى برج سنبله است .
( 2 ) برج ماهى .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 789 | حكيم أبو القاسم الفردوسي