تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
همانا كه در آشكار و نهان گيتى هيچ كسى به مانند او نيست . آنگاه شيرين گفت : اى مهتران و سران كارآزموده ، همانا كه نيكويى زنان به سه چيز است كه با آن زيبندهء تخت بزرگى مىشوند . يكى زنى كه با شرم و با خواسته است و همسرش خانه را با او بيآراسته است . ديگر زنى كه پسر فرّخ بزايد . سديگر زنى كه بالابلند و روشن و پوشيده روى باشد . در آن هنگام كه من همسر خسرو گشتم ، از براى اين پيوند در گيتى نو شدم . چون خسرو بيكام و بىدل از روم بيآمد ، نشستنگاه او در اين سرزمين نبود . ليك سپس به آن كامكارىاى رسيد كه هيچكس به مانند آن را در گيتى نديده و نشنيده بود . مرا چهار فرزند از او بيآمد كه شهريار به ايشان بسيار شاد بود . فرزندانم نستور و شهريار و فرود و مردانشاه - آن تاج آسمان - بودند كه از گاه جم و فريدون كسى به مانند ايشان زاده نشده بود و اگر در گفتن اين سخن ، از داد بپيچم ، زبانم بريده باد . شيرين ، اين بگفت و چادر از روى همچون ماه و موهايش بگشود و گفت : سديگر اين كه روى من چنين است كه مىبينى و اگر دروغ است ، برگوى . هنر من در نهان ، موى من بود كه هيچكس در گيتى آن را نديده بود . اكنون اين جادو را به پيش تو بنمودم تا ببينى كه از جادو و فريب و بدخويى نبوده است . هيچكس تا آن هنگام موى شيرين را نديده و از مهتران نيز نشنيده بود . پيران از ديدن او فرو ماندند و آب از لبهايشان سرازير شد . چون شيروى رخسار شيرين را بديد ، روان نهانش از تنش پريد . پس به دو گفت : مرا هيچكس بجز تو نمىبايد . چون تو همسر من گردى ، ديگر در ايران برايم بس باشى . آن زن خوبرخ كه چنين شنيد ، به دو گفت : همانا كه من از شاه ايران بىنياز نيستم و دو آرزو دارم كه چون فرمان بدهى ، بخواهم . باشد كه شاهنشاهى برايت بماند . شيروى گفت : جانم از براى تو است و هر آرزوى ديگرى هم كه بخواهى روا باشد . شيرين به دو گفت : مىخواهم كه هر خواسته‌اى كه در اين كشور از آن من بود ، همه را در پيش اين انجمن نامدار به من بسپارى و در نامه‌اى خودت بنويسى كه من از همهء چيز و خواسته‌هاى او بيزار هستم . شيروى كه چنين شنيد ، آنچه را كه آن زن بفرموده بود ، زود بكرد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 761 | حكيم أبو القاسم الفردوسي