تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨

و ايوان آن مستمندان برفتند و پانزده فرزند گرامى خسرو شاه را كه در ايوان شاه در بند بودند ، بىهيچ گناهى در زندان بكشتند . چون شيروى سخن اين كار را بشنيد ، چندى بگريست « 1 » و سپس بيست نگاهبان بفرستاد تا پس از مرگ آن شاه كشته ، زنان و كودكان آنها را نگاه بدارند . شيروى شاه را نيز ياراى گفتن هيچ چيزى نبود و همواره آن اندوه خود را نهان مىداشت . شد آن پادشاهى و چندان سپاه * بزرگى و مردى و آن دستگاه كه كس را ز شاهنشهان آن نبود * نه از نامداران پيشين شنود خردمند گويد نيابد بها * هر آنكس كه ايمن شد از اژدها جهان را مخوان جز دلاور نهنگ * بخايد به دندان چو گيرد به چنگ اكنون ديگر كار پرويز شاه بسر آمد و آن تخت نامور و گنج و سپاه برفت . داستان شيرويه با شيرين - زن خسرو پرويز - و كشته شدن شيرويه اينك كه روزگار خسرو را به پايان آوردم ، سخن از كار شيروى و شيرين مىگويم . چون پنجاه و سه روز از كشته شدن آن شاه باآفرين بگذشت ، شيروى كسى را به نزد شيرين فرستاد و به دو گفت : اى فريبكار و جادوگرى كه تنها جادو و بدخويى

هامش
( 1 ) - اجماع روايات بر اين است كه اين خود شيرويه بود كه با مشورت بزرگان ( از جمله فيروز و شمطا ) برادرانش را بكشت . تعداد اين برادران را ميان 15 تا 18 گفته‌اند . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 403 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 213 تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 361 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 141 بلعمى ، تاريخ بلعمى ج 2 ، ص 1186 - 1185 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 58 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 779 مجمل التواريخ و القصص ، ص 82 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 221 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 108 ، گرديزى ، زين الأخبار ، ص 100 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 168 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 758 | حكيم أبو القاسم الفردوسي