هشتم كلاهى از كافور بيابد . همانا كه هيچ چيزى در گيتى بهتر از تخت شاهى نيست و هيچ چيزى هم بدتر از زندگانى كوتاه نمىباشد . اكنون به ناگزير سخن از پادشاهى
هامش
برادرانش دچار عذاب وجدان و ناراحتيهاى شديد روحى شد و از براى آن به بيماريهاى سختى مبتلا گشت . برخى درگذشت او را در اثر همان ناراحتيهاى روحى دانستهاند . ر . ك . دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 141 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 780 - 779 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 221 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 213 . جوزجانى در يك روايت مىنويسد كه خداوند از براى شومى كشتن پدر و برادرانش ، نعمت خواب را از شيرويه گرفت تا به دليل بىخوابى هلاك شد . طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 169 . گروه ديگر ، علت درگذشت شيرويه را به گونهاى ديگر آوردهاند . از جمله ثعالبى در يك روايت مىنويسد : گويند پرويز با چشمى تيز بين از پس پردهاى نازك ، آينده را ديده بود و براى كشتن كشندهء خود نيرنگى انديشيده بود . براى اين كار ، زهرى جانگزا در شيشهاى ريخته و با مُهر خود در آن را بسته و به خط خود نوشته بود : اين دارويى كارآمد براى افزودن بر نيروى آميزش با زنان است . روزى شيرويه شيشه را در گنجينهء ويژه ديد . بىدرنگ آن را گشود و با آزمندىاى كه به آميزش با زنان داشت ، آن را نوشيد و درجا افتاد و مرد . تاريخ غررالسير ، ص 404 . نيز جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 169 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 108 . بسيارى از مورخان نيز روايت كردهاند كه در زمان شيرويه طاعون سختى بيآمد كه در اثر آن بسيارى از مردم كشته شدند و شيرويه نيز به علت همان طاعون درگذشت . ر . ك . مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 521 ، ابن اثير ، الكامل ، ج 5 قبل از اسلام ، ص 228 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 100 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 108 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 404 .
ذكر چند نكته در مورد شيرويه ، خالى از اهميت نمىباشد : الف - مستوفى مدت عمر شيرويه را 22 سال دانسته است . تاريخ گزيده ، ص 124 . ب - گويند چون شيرويه به قدرت رسيد ، دستور داد تا همهء زندانيان را آزاد كنند و شمار ايشان را حدود 000 30 نفر گفتهاند . سپس نام همهء كسانى را كه پدرش از ديوان افكنده بود ، بنوشت و به ايشان بخشش بكرد . خراج آن سال را نيز از مردم برداشت و عدل و داد بكرد . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1185 تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 361 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 168 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 213 . ج - برخى روايت كردهاند كه شيرويه همهء زنان پدرش را ( كه چند هزار نفر بودند ) آزاد كرد و شوهر داد . تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 361 جوزجانى ، همان ، همان صفحه . ليك يعقوبى مىنويسد كه شيرويه زنان پدرش را به همسرى خود در آورد . همان ، همان صفحه . د - وزير شيرويه را برمك بن فيروز ( جدّ برامكه ) دانستهاند . مجمل التواريخ و القصص ، ص 96 بلعمى ، همان ، همان صفحه تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، همان صفحه . ه - گويند شيرويه پس از كشتن پدرش نامهاى به باذان - فرمانرواى يمن - نوشت و در آن به او گفت كه به نامهء پدرش مبنى بر دستگيرى حضرت محمد ( ص ) توجه نكند و كارى به حضرت محمد ( ص ) نداشته باشد تا فرمان او برسد . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1144 مجمل التواريخ و القصص ، ص 82 . و - شيرويه از آنجا كه مادرش مسيحى و دختر قيصر روم بود ، در رابطه با روم سياست صلحجويانهاى در پيش گرفت . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 466 . اگر چه برخى استرداد صليب را به روم مربوط به اين زمان دانستهاند ، ليك بر طبق اكثر روايات ، اين امر - چنان كه بعداً خواهد آمد - در زمان شاهى پوران رخ داد . ز - در كتاب صور ملوك بنى ساسان ، تصوير شيرويه بدين گونه بوده : پيراهن