تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩

مىدانى ، همانا كه تو در ايران گناهكارترين كس هستى . شاه را همواره با جادو داشتى و با چاره‌گرى خود آن ماه را فرود آوردى . اينك اى گناهكار ، بترس و به نزد من بيا و اين چنين شاد و بىترس در ايوان نمان . شيرين از شنيدن پيام او و آن دشنامهاى زشت او كه بىهيچ گناهى به او داده بود « 1 » ، برآشفته گشت و گفت : كسى كه خون پدرش را بريزد ، او را بالا و فرّ مباد . پس من آن بدكنش را به هنگام ماتم و سور و يا از دور هم نخواهم ديد . آنگاه شيرين ، دبير اندوهگسارى را با كراسه‌اى پهلوى بيآورد و اندرز خود را به آن مرد دانا بگفت . شيرين همواره اندكى زهر در تبنگويى با خود مىداشت كه هيچكس نمىبايست آن را در شهر مىجست . پس براى آن سرو چمن نساجامه بدوخت و براى شيروى چنين پاسخ فرستاد كه : اى شاه تاجور و گردنفراز ، سخنهايى كه گفتى همچون برگ و باد است . دل و جان آن بدكنشى كه در گيتى ، از جادو بيش از نام آن را بشنيده و بدان شادكام بوده است ، پست باد . شاه نيز مرا از براى فرّخى نگاه مىداشت و پگاه چون بر خشم خود چيره نبود ، مرا از شبستان زرّين مىخواست و جان خود را با ديدار من مىآراست . اينك از براى گفتن اين سخن شرم بكن و بدان شهريار نبايد سخنى به كژّى بگويد . دادار نيكىدهش را ياد كن و اين سخن را در پيش هيچكس مگوى . چون آن پاسخ را به نزديك شاه ببردند ، شيروى از آن بىگناه برآشفته گشت و او را پيام فرستاد كه : تو هيچ چاره‌اى بجز آمدن به نزد من ندارى . همانا كه در روزگار هيچكسى به مانند تو گستاخ نيست . شيرين كه چنين شنيد ، پر از درد گشت و بر خود بپيچيد و رنگ رخسارش زرد شد . پس به دو پاسخ داد كه : من به نزد تو نمىآيم ، مگر اين كه با يك گروه باشم و دانايان و كارآزمودگان در پيش تو باشند . شيروى با

هامش
( 1 ) - اين كه شيرويه ، شيرين را گناهكار خوانده ، به علت اين است كه چنان كه پيشتر ذكر شد ، گفته شده كه اين شيرين بود كه مريم - همسر رومى خسرو پرويز و مادر شيرويه - را با زهر مسموم كرد و كشت . و اين نكته‌اى است كه خود حكيم فردوسى - چنان كه ديده شد - به ذكر آن پرداخته است . پس اين كه در اينجا او را بىگناه مىخواند ، چندان موجه به نظر نمىرسد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 759 | حكيم أبو القاسم الفردوسي