تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
چون شيرين پاسخ آرزوهاى خود را بيافت ، از پيش آن بزرگان و ايرانيان در آن گلشن شادگان به راه آمد و به خانه رفت . پس همهء بنده‌هايش را آزاد كرد و آنها را با دادن خواسته ، شاد بساخت . هر چيز ديگرى هم كه داشت ، به تهيدستان داد و به خويشاوندانش بيشتر بداد . خواسته‌هاى چندى هم به آتشكده و جايگاه نوروز و جشن سده و چراگاهى كه ويران گشته و يا كاروانسرايى كه آرامشگاه شيران شده بود ، ببخشيد تا روان شاه خسرو از آن شاد گردد . سپس به آن باغ بيآمد و روى خود را بگشود و بىهيچ رنگ و بويى بر خاك بنشست . آنگاه همهء بندگان را به پيش خود بخواند و هر يك را به خوبى بنشاند و با بانگ بلند گفت : همهء كسانى كه در ميان شما ارجمند هستند ، به اين گفتار من گوش بسپاريد و هيچ بجز راستى نگوييد ، چرا كه هرگز از دانايان ، كاستى نخواهد آمد . آيا پس از آن كه من به پيش خسرو و شبستان زرّين او برفتم و همواره سر بانوان و فرّ شاه بودم ، چه گناهى از من سرزد ؟ همگى با شنيدن اين سخن از جاى برخاستند و گفتند : اى بانوى بانوان نامور ، اى سخنگوى دانا و روشن روان ، سوگند به يزدان كه هرگز كسى تو را نديد و از پس پرده نيز آوايت را نشنيد . همانا كه از هنگام هوشنگ تا كنون هيچكس همچون تو بر تخت ناز ننشسته است . آنگاه همهء نوكران و كنيزان و بندگان بيدار دل به آواى بلند گفتند : اى سرفرازى كه در چين و روم و طراز ستوده هستى ، چه كسى را ياراى اين است كه از تو به بدى سخن گويد ؟ بدى كردن كجا از روى تو سزاوار باشد ؟ پس شيرين گفت : آن بدكنش - كه آسمان بر او سرزنش مىكند و از اين پس چشمانش تخت را مبيناد - پدرش را از براى تاج و تخت بكشت . مگر كه مرگ را از خود دور بساخت كه مرگ پدرش را آنسان خوار بكرد . سپس پيامى به نزديك من فرستاد كه جان باريكم را تاريك ساخت . اينك من اين سخنان را از براى آن بگفتم كه تا زنده هستم ، پرستندهء پروردگار گيهان آفرين مىباشم . از بدخواهم پر از درد بودم و از آن رو بود كه راه خود را پديدار ساختم . چون مىدانم كه پس از مرگ من ، او در پيش انجمن از من به بدى سخن گويد .