آن انجمن كه چنين شنيدند ، از گفتار شيرين ، گريان شدند و از درد پرويز هم بريان گشتند . چون آن گويندگان به نزد شاه رفتند و آنچه را كه از آن بىگناه شنيده بودند ، بگفتند ، شيروى بپرسيد كه : آيا آن نيكخو ديگر چه آرزويى كرد ؟ پس شيرين كسى را به نزد شيروى بفرستاد و به دو گفت : اكنون تنها يك آرزو مانده است و بس . اين كه در دخمهء شاه را بگشايم چرا كه نيازمند ديدار او گشتهام . شيروى كه چنين شنيد ، گفت : روا باشد . پس نگاهبانان در دخمه را باز كردند و زن پارسا به درون آن رفت و مويه آغاز كرد . بدين سان شيرين برفت و چهرهء خود را بر چهرهء خسرو بنهاد و همهء سخنان گذشته را براى او ياد بكرد . سپس بىدرنگ آن زهر هلاهل را بخورد و از روان شيرين خود گَرد برآورد . شيرين همچنان كه پوشيده روى در كنار شاه با جامهاى كافوربوى بر تن نشسته بود ، پشت به ديوار بنهاد و بمرد « 1 » . بمرد و ستايش گيتى را با خود ببرد . چون شيروى اين سخن را بشنيد ، بيمار گشت و از براى ديدار او پر از اندوه شد . پس بفرمود تا دخمهاى ديگر بسازند و افسرى از مشك و كافور بر سر شيرين بنهند . آنگاه در دخمهء شاه را استوار ببست . چندى بر اين نگذشت كه روزگار شاهان بسر آمد و شيروى را نيز زهر بدادند . بدين سان شيروى با شومى زاده شد و با شومى نيز بمرد « 2 » و تخت شاهى را به پسرش بسپرد . كسى تنها هفت ماه پادشاهى كند و به ماه -
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 763
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٦٣
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 404 - 403 مجمل التواريخ و القصص ، ص 82 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 168 نظامى ، كليات خمسه ، خسرو و شيرين ، ص 453 - 450 .
( 2 ) روايت حكيم فردوسى در مورد نحوهء درگذشت شيرويه با آنچه كه اكثراً روايت كردهاند ، بسيار متفاوت است . به طور كلى ، مورخان هيچ سخنى از كشته شدن او با زهر توسط بزرگان به ميان نياوردهاند . تنها روايتى از تئوفانس در دست است كه بر اساس آن شيرين ، شيرويه را مسموم كرد . ر . ك . كريستن سن ، ايران در زمان ساسانيان ، ص 520 . ليك اين امر با توجه به ديگر رواياتى كه حاكى از درگذشت شيرين قبل از شيرويه دارند ، صحيح به نظر نمىرسد . بايد توجه داشت كه اكثر مورخان سخن از بيماريهاى شديد شيرويه پس از رسيدن به شاهى گفتهاند . گويند پس از اين كه شيرويه پدرش و برادرانش را بكشت ، پوران و آزرمىدخت - خواهرانش - به نزد او آمدند و او را از براى آن خونريزيها نفرين كردند . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 780 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1192 - 1191 . به طور كلى شيرويه پس از كشتن پدر و