تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧

چه بسيار راههاى دشوار كه پشت سر گذاردم و چه فراوان دشمنانى كه از پيش راه خود برداشتم . همهء زمينها پر از گنجهاى من است و هر كجا كه آب و خاك است ، رنج من مىباشد . پس چون گيتى اين گونه بر من بسر آمد ، همهء اميد بزرگان تيره خواهد شد . اين تخت شاهى براى فرزند من نيز نخواهد ماند و بختش بسر خواهد آمد . آنگاه كه فرشتهء جان ستان به پيش من مىآيد ، به دو مىگويم كه جانم را آسان بگيرد . در آن هنگام با پِتَت ، دل راست خود را روشن مىكنم و بىآزارى خويش را همچون جوشنى مىسازم . به گاه گذشتنم از پل چينْوَد « 1 » در زير پايم گُل خواهد بود . براستى كه گفتار آن خوانندگان و دانايان كارآزموده و پاك درست است كه گفته‌اند چون بخت بيدار سر در نشيب آورَد ، ديگر بايد همه گونه گزندى ديد . پس چون روزگار بزرگى كسى بگذرد ، اگر آن را باز بخواند ، بىخِرد خواهد بود . پيام من به سوى مهتران و كهتران گيتى اين بود . شمايان نيز پدرود و شاد باشيد و از من به بدى ياد نكنيد « 2 » . چون اشتاد و خرّاد برزين پهلوان پيام آن پيش رو را بشنيدند ، دل هر دو دانا با پيكان گفتار خسرو آزرده گشت . پس هر دو دست را بر سر زدند و از گفتارشان پشيمان شدند . به رخسار خود تپانچه « 3 » بزدند و همهء جامه‌هايشان را بر تن چاك بكردند . آنگاه هر دو دانا گريان و با سرهايى پر از خاك و دلى پر از درد و اندوهگين از پيش او برفتند . سپس با رخسارى پر از چين و دلى پر از درد به نزديك شيروى آمدند و همهء آن پيام شاه را به شيروى بىمغز و بىدستگاه بدادند . چون شيروى آن پيام را بشنيد ، سخت بگريست و دلش از آن تاج و تخت ، ترسان شد . آنگاه چون آن گروه كه همواره او را از براى گفتار زشت و خون پدرش به ستوه مىآوردند و جگر او را مىسوزاندند ، از پيش او برخاستند ، كواذ از تخت

هامش
( 1 ) - پل چينْوَد كه در بعضى از نسخ شاهنامه به صورت جينور ضبط شده است ، همان پل صراط مىباشد .
( 2 ) - براى پاسخ خسرو پرويز به شيرويه ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 777 - 772 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1180 - 1168 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 401 - 400 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 140 - 139 تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 359 - 357 .
( 3 ) - تپانچه زدن به معناى زدن به صورت است .