گلها را از بُن مىكنند و شاخههاى درختان انار و به را مىشكنند . پس بدان كه سپاه و جنگ افزار همچون ديوار آن پاليز است و نيزهها بسان خارهاى پَرچين آن مىباشند .
اينك اگر با خيرهسرى خود ديوار باغ را بيافكنى ، باغ بسان دشت و دريا و مرغزارى خواهد شد . پس به هوش باش تا ديوار آن را نيافكنى و دل و پشت ايرانيان را نشكنى . چرا كه از آن پس ديگر يك سره تاراج و تاختن و خروش سواران و كين خواهى خواهد بود . با انديشهء بد خود زنان و كودكان ايرانيان را در ميان مياور .
بدان كه چون يك سال بدين گونه بر تو بگذرد ، خردمندان ، تو را بىخِرد خواهند خواند . چنين شنيدهام كه جايگاه بزرگى را به مردمان ناسزاوار مىدهى . پس آگاه باش كه انوشيروان پسر كواذ در اندرزنامهء خود چنين ياد كرد كه هر كسى كه جنگ افزار خود را به دشمن بدهد ، همانا كه با اين كار ، خود را به كشتن خواهد داد .
زيرا چون به آن نيازمند گردد و آن را بازخواهد ، آن بدانديشه با او كارزار خواهد كرد .
ديگر آن كه به من در بارهء قيصر پيام بدادى و مرا دودل و خويشكام بخواندى .
پس دانم كه اين سخنها از تو نبود و از آموزگارت بود كه از راستكارى او و ناراستكارى ما سخن گفتى . تو خودت كجا ناراستكارى را از راستكارى بازمىشناسى ؟ اى كم خِرد ، تو خودت دادخواهى مىكنى و خودت گواه مىگردى .
ليك خردمندان چنين كارى را روا نمىدارند . بدان كه چون قيصر رخسار خود را از گَرد رنج و سختى بشست ، دامادى به مردانگى پرويز بجست . هر كسى كه گيتى را با بدى نگذارند و اندكى خِرد در مغزش باشد ، مىداند كه در آن هنگامى كه بهرام كمر به جنگ بسته بود و ايرانيان با او يكى گشته بودند ، شايسته نبود كه با سپاهيان رومى شكست بخورد . پس در آن رزم ، تنها يزدان يار من بود و سپاه گيتى هم در پيش من خوار بود . ايرانيان آنچه را كه رخ داد ، شنيدند و تو نيز بايد از ايشان بشنوى . با اين همه من هر خوبى و مردمى كه مىبايست به پاداش نياتوس از براى آن روز نبرد مىكردم ، كردهام و زادفرّخ در اين باره به تو خواهد گفت . پس گيتى را با چشم جوانى مبين .
گشسپ نيز - كه گنجور ما بود - و آن موبد پاك و دستور ما مىدانند كه من از گنج خود
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 744
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٤٤