تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
از براى بدكامه‌اى كه اين نامهء پهلوى را بخواند و از براى اين كه اين سخنان در گيتى به يادگار بماند و اندوهگسار خردمندان باشد و پس از ما هر كسى كه اين گفتار را بخواند ، كارمان را بداند ، اينها را مىگويم . ما سپاهيانمان را از برطاس و چين ببرديم و در هر جايى سپهبدى را بنشانديم . بر دشمنان بتاختيم و هيچكس را ديگر ياراى گردنفرازى نرسيد . چون سرانجام دشمن از گيتى پراكنده شد ، همهء گنجهايمان آكنده گشت . همه سرزمين در پيش ما كارگر گشتند و چندان گوهر از دريا بيرون كشيدند كه دريانوردان از كشيدن آن به ستوه آمدند . بدين سان دشت و دريا و كوه از آن من بود . چون گنجهاى درم پراكنده شد ، هميانها با دينارهاى نو آكنده گشتند . همه‌جا پر از ياكند و گوهرهاى شاهوار و جامه و جنگ افزار بود . چون بيست و شش سال از شاهى ما بگذشت ، گنجهايمان از هر گوهرى لبريز گشت . در هر هميانى دوازده هزار دينار شاهوار و همه جا پر از پيداوسى بود . چون در آن سال شمار باژ را بجستم ، ده هزار هزار [ ده ميليون ] دينار بود . آنگاه با شادى و فرّخى ميخ درم را نو ساختم . چه باژ و ساو هندوستان و روم و جادوستان و چه پيشكش و باژ هر كشور و نامدار و مهترى و چه آيين نوروز و مهرگان و اسپان و بندگان خوبچهر و چه جوشن و كلاهخود و گوپال و تيغ و چه مشك و كافور و پوست خز و سمور و سياه و سپيد و كيمال و بور را زيردستان ما بر شتران بار مىكردند و به سوى درگاه مىتاختند و هيچكس گردن از راه ما نپيچيد . همه گونه رنجهاى فراوانى كشيديم تا چنين گنجهايى آكنده شد . فراوان در بارهء نامشان سخن رانديم تا سرانجام آنها را گنج بادآور و گنج خضرا و گنج عروس بخوانديم و از براى روزگار رنج و سختى نگاه بداشتيم . بدين سان از آن هنگام كه بيست و شش سال از شاهى ما بگذشت تا هنگامى كه به سى و هشت سالگى آن رسيد ، روزگار همواره به آرزوى ما بگذشت . همه مهتران از براى آن گنجها تن آسان و بدانديشانمان هراسان بودند . ليك اكنون كه اين فرمان تو را بشنيدم ، همانا كه گيتى را از پيمانت بد آمد . ديگر از اين پس هيچكس در گيتى با آرامش و خوشى نخواهد ماند و تنها بايد خاموشى برگزيد . آهنگ آن دارى كه گيتى