تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣

را پر از گزند و درد و ناسودمندى بسازى . آن پر گزندانى كه در نزد تو هستند و در شبان تيره برايت همچون ستارهء اورمزد مىباشند ، تختت را بر باد خواهند داد تا تو ديگر در گيتى شاد نباشى . ولى اگر خردمندان نزديك تو بودند و جان تاريكت از براى ايشان روشن مىشد ، آنگاه ديگر اگر گنجى به تهيدستان مىبخشيدى ، به كسى زيانى نمىرسيد . اى پسر كم روزگار اندك خِرد ، باشد كه روانت از انديشه رامش ببرد . بدان كه اين گنج ما پشتيبان تو است و اكنون روزگار يك سره در مشت تو مىباشد . درم آرايش پادشاهى است و بىآن ، گيتى تباه خواهد گشت . شاه نيز چون درم نداشته باشد ، بيدادگر مىشود و تهيدست ، هوش و هنر نخواهد داشت . پس چون شاه توان بخشش نداشته باشد ، بزرگان ، او را شاه نمىخوانند و بر او فسوس مىآورند « 1 » . ليك اگر آن گنج از تو به دشمن برسد ، گويى بتى به دست برهمن برسد . بدان كه چون بىگنج باشى ، سپاه نيابى و زيردستانت تو را شاه نخواهند خواند . پس بهتر آن است كه سگ همواره نان بخواهد ، ولى هر گاه او را سير گردانى ، دشمن جانت مىشود . ديگر آن كه از كار سپاهيانى بگفتى كه بر سر راهها در سرزمينها بنشاندم . همانا كه اين از بىدانشى تو است كه چنين كارى را نپسنديدى و راه سود را از گزند نمىشناسى . اينك من تو را چنين پاسخى مىدهم كه اين گنجهاى نامور من از رنج من بود كه بدست آمد . شهرها را از بيگانگان بگرفتيم و همهء دشمنان را بر هم زديم تا خودمان با آرامش و بىرنج و سوز و گداز بر تخت ناز بنشينيم . پس سواران را در مرزها پراكنده كردم . اكنون ارزشمند از بىارزش پديدار گشت . پس چون آن سپاهيان را از هر سوى به نزد خود باز بخوانى ، دشمنان راه را گشوده خواهند ديد . چرا كه ايران همچون باغى خرّم در بهاران است و هميشه گل كامكاريش شكفته مىباشد . پر از نرگس و انار و سيب و به است . ولى هر گاه كه آن پاليز از مردمان تهى شود ، همه

هامش
( 1 ) - فسوس به معناى تمسخر است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 743 | حكيم أبو القاسم الفردوسي