تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥

ديگرى به سوى روم . و بدين سان در هر سرزمينى پراكنده گشتند . چهارم آن كه قيصر آن همه از براى تو اندوه بخورد و كارها بكرد و به تو سپاه و دخترش را به همراه گنج و بسيار چيزهاى ديگر بداد . ليك در برابر همهء اينها تنها از تو دار مسيحا را بخواست تا از براى آن سرزمين روم تازه شود . اين دار عيسى [ ع ] چه سودى داشت كه در گنج تو بماند ؟ قيصر هم كه با خوبى از تو شاد بود . ولى تو آن را ندادى و اين مايه خِرد نداشتى و به سوى مردمى نگرويدى . پنجم آن كه آز چنان بر تو چيره گشت كه چشم خِرد تو را خيره بساخت . همواره از بيچارگان خواسته بگرفتى تا اين كه سرانجام از براى نفرين آنها ، اين بدى بر تو بيآمد . ششم آن كه تو شانزده فرزند داشتى . ليك شب و روز ايشان در زندان گذشت . هيچكس در اينجا از تو بىترس نخوابيد و همگان از بيم تو برفتند . پس آنچه را كه بر سرت آمد ، از يزدان بدان و به آن كردار زشت خود بيانديش . من در اين بدى تنها بهانه‌اى بودم . سوگند به يزدان كه اين گناه از من نبود و جوياى اين نبودم كه آن شاهى ويران شود . اكنون از براى همهء اينها پوزش بخواه و سخنت را به اين نامداران بگوى . از همهء بديهايى كه كردى به يزدان بگراى چرا كه او بر نيكويى راهنماى مىباشد . باشد كه او تو را در اين راه يار گردد « 1 » . چون آن دو مرد پيام شيروى را بشنيدند ، با دلهايى پر از داغ و درد برفتند و تا به تيسفون رسيدند ، همواره ديدگانشان پر از اشك و دلشان پر از خون بود . سپس از آنجا به خانهء ماروسپند رفتند كه آن شهريار بلند در آن بود . گلينوس - كه گويى زمين از او پر از جوش بود - در پيش در نشسته بود و همهء سپاهيانش نيز آراسته و تيغهاى خود را كشيده و پيراسته بودند و كمربسته و با جوشن و كلاهخود و اسپان تازىِ با برگستوان و گرزهاى پولادين در دست و دلى پر از آتش و باد در آنجا بودند . چون خرّاد برزين و اشتاگشسپ دانا از اسپ به زير آمدند ، گلينوس بىدرنگ برپاى جست

هامش
( 1 ) - براى پيام شيرويه به خسرو پرويز ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 770 - 769 تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 357 - 354 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 138 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1165 - 1160 .