تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤

سخنان را در بارهء كار بدى كه بكرد و سرانجام چنين كارى پيش آمد ، به او بگويم تا او از گناهش به درگاه يزدان پوزش بيآورد و به آيين و راه بگردد . آنگاه چون او به گفتار من رام شود ، ديگر آسوده خواهم شد و از آن پس به كار گيتى مىپردازم و در آشكار و نهان از براى دادگرى مىكوشم . به نيكوكاران ، نيكى مىكنم و دل تهيدستان را نمىشكنم . اكنون مرا دو مرد راد و نيكوسخن نياز است كه كار كهن را به ياد داشته باشند . آنگاه شيروى به آن انجمن گفت : آيا اين كار چه كسى است ؟ كداميك از سران ايران اين چنين پاك و بيدار مىباشند ؟ پهلوانان كه چنين شنيدند ، همگى با چشمان خود دو استاد را نشان دادند تا ايشان خشمگين نگردند . شيروى بدانست كه ايرانيان چه كسانى را برگزيدند . آن دو اشتاد و خرّاد برزين پير ، دو داناى گوينده و تيز هوش بودند . پس شيروى به ايشان گفت : اى خردمندان كارآزموده ، بدانيد كه مرد سرافراز از رنجى كه مىبرد ، گنج مىيابد . خرّاد برزين و اشتاگشسپ « 1 » دانا با چشمانى گريان و بىآن كه بخواهند ، از جاى برخاستند و هر دو به فرمان شاه بر اسپ سوار گشتند . آنگاه شيروى به ايشان گفت : اكنون بايد راه تيسفون را در پيش گيريد و همهء سخنان مرا به ياد بسپاريد و پيامى به نزد پدر فرّخ من ببريد . او را بگوييد كه : بدان كه اين نه گناه من بود و نه ايرانيان توان چنين كارى داشتند . همانا كه اين پادافرهء ايزدى بود كه چون از نيكويى روى بگرداندى ، آن را بيافتى . يكى آن كه هيچكس بر اين كار همداستان نباشد كه پسرى پاك زاده خون پدر ناپاكش را بريزد . ديگر آن كه گيتى اكنون پر از گنج تو است و از براى اين ، رنج تو به هر كشورى رسيده است . تو از براى گنج ، دل راستان را پر از درد بساختى . سديگر آن كه آن همه دلير و سوار نامدارى كه در ايران بودند ، هيچيك به فرزند و سرزمين و خويشاوندانشان شاد نبودند . يكى به سوى چين رفت و

هامش
( 1 ) - در تجارب الامم فى اخبار الملوك العرب و العجم اين نام به صورت اشتاد گشنسب آمده است . ص 354 . ثعالبى آن را به صورت اسفاد گشسب ضبط كرده است . تاريخ غررالسير ، ص 399 . طبرى نيز آن را به صورت اسفاذ جشنس آورده است . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 770 .