تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨
بزرگى براى فرزند ما و يا هيچيك از دودمان و خويشاوندانمان نخواهد ماند . همهء دوستان ، دشمن مىشوند و بر اين دودمان ، بدگوى و بدتن مىگردند . اين به اكنون آنچه را كه نهان بود ، آشكار بكرد كه اين تخت شاهنشاهى ، بىبر خواهد شد . اكنون هر سخنى كه شنيده‌اى ، بگوى و بدان كه پيام او براى من از آب جوى نيز كمتر و پست‌تر مىباشد . پس آن دو مرد زبان گوياى خود را بگشودند و هرچه كه فرزند خسرو گفته بود ، براى او ياد بكردند . چون شاه گفتار ايشان را بشنيد ، پيچان گشت و آه سردى بكشيد و به آن ناموران گفت : اينك پاسخ مرا بشنو و هر چه گويم ، به سوى آن سالار نو ببر . او را بگوى كه : هرگز آهوى ديگران را مجوى مگر آن هنگام كه خودت از آهو روى برتابيده باشى . دانم كه هر سخنى كه گفتى ، گفتار تو نمىباشد . پس گوينده‌اش تندرست نماند . سخنى را مگوى كه چون دشمن بشنود ، از اين گفتار بيهوده ، شادان شود و بداند كه تو چندان خِرد ندارى تا مغزت سخنانى دانشمندانه بپروراند . آگاه باش كه چون گفتار بيهودهء خود را بسيار سازى ، روان و خِردت را پر آهو كرده باشى . بدان كه كسى كه تو را گناهكار مىداند ، ليك پس از آن تو را شاه مىخواند ، نبايد به كنار تو راه يابد و كارهايت را در دست گيرد . ديگر از اين پس به چنين پيامى ميانديش كه اگر چنين كنى ، دشمنت شادكام خواهد شد . اكنون كار در نزد يزدان پيراسته گشته و مرا به آن گيتى بخوانده است . ليك تو آگاه باش كه با گفتن اين آهوهاى دروغ در پيش بزرگان ، فروغ نخواهى يافت . پاسخ فرستادن خسرو پرويز ، كواذ را اكنون پاسخ همهء آن سخنانش را مىگويم تا به آن شاه بگوييد و اين سخنان راست پس از مرگم به يادگار بمانند . چون آن انبوه رنج را بر تو آشكار سازم ، خواهى دانست كه آن گنج از رنج ما برخاست . نخست اين كه از هرمزد و آن خشم و آرزوى