مىآورد . ليك از بيم برادرش هيچ نگفت و پيوسته اين راستى را نهان مىداشت . چرا كه رستم به همراه آن ده هزار تيغ زن از شهريار ايران پيچيده بود . در اين ميانه ، خسرو دل زادفرّخ را نگاه داشت و روى از سپاهيان بگرداند « 1 » . رها كردن سران ، شيرويه را از بند زادفرّخ هم بدانست كه شاه گناه همهء سپاهيان را از او مىشناسد . پس چون آن بدانديش شاه از پيش او بيرون آمد ، ديگر ياراى رفتن در پيش او را نيافت . بر درگاه بود و كارى بكرد كه سرانجام يكايك سپاهيان سر از فرمان شاه بپيچيدند . با هر كسى در آن باره سخن براند ، تا اين كه آنها را با خود در آن كار همداستان ساخت كه شاه ديگرى را بر تخت بنشانند ، چرا كه ديگر فرّ و آيين و بخت از اين شاه دور شده است . پير مردى در پيش زادفرّخ بود كه همواره در كارها هوشيار بود . پس به دو گفت : بدان كه شاه گناه سپاهيان را از تو مىبيند . پس تا شهريارى نو را پديد نيآورى ، ديگر نبايد بيش از اين با او ستيزه بجويى . زيرا كه اين سرزمين آباد از اين كار ، ويران مىشود و ايران از اين آشوب همچون آتش خواهد شد . اينك بايد نگاه كرد و ديد كه آيا كداميك از فرزندان او با شرم و بىگفتگوى است . آنگاه بايد او را با شادى بر تخت نشاند و بر آن تاج ، دينار بيافشاند . پس چون پسر مهتر و بيدار او - شيروى - در زندان باشد ، ديگر هيچكس ديگرى بجز او نمىبايد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 725
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٢٥
هامش
( 1 ) - گويند همين مسئله يكى از علل اصلى خلع و سپس كشتن خسرو پرويز گشت بدين معنى كه خسرو پرويز بفرمود تا هر روز 1000 نفر از آن سپاهيان را بكشند . شمارهء كسانى كه خسرو پرويز امر به كشتن آنها داد ، چه در ميان بنديان و چه در ميان آن سپاهيان ، حدود 36 هزار نفر بوده است . ليك جلاد پيوسته از اجراى اين حكم طفره مىرفت . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 767 - 766 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1146 - 1145 تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 350 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 397 - 396 مجمل التواريخ و القصص ، ص 81 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 220 - 219 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 107 .