تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢

چون باربد رامشگر اين آواى شاه و گفتار خوب و دمسازش را بشنيد ، از روى آن شاخ درخت سرو سهى فرود آمد و با رامش و فرّهى برفت و روى خود را در پيش شاه بر خاك بماليد . خسرو كه او را بديد ، به دو گفت : برگوى كه كيستى ؟ باربد گفت : اى شاه ، من بنده‌اى هستم كه در گيتى به آواى تو زنده مىباشم . آنگاه باربد همهء آنچه را كه از آغاز رخ داده بود و اين كه در آن كار يكدل و يك تنه بود ، براى شاه بگفت . شهريار ايران از ديدن او بسان گلستانى در بهار شاد شد و به سرگش گفت : اى بدهنر ، براستى كه تو همچون كبست هستى و باربد بسان شكر مىباشد . چرا او را از من دور كردى ؟ آيا تو ساز او را از اين انجمن دريغ بداشتى ؟ سپس شاه به شادى شنيدن آواز باربد ، آن جام مِى همچون ياكند را سر كشيد . بدين گونه بود تا اين كه آهنگ خواب بكرد . پس دهان باربد را پر از مرواريد خوشاب بساخت و از آن پس باربد ، شاه رامشگران و يكى از مهتران نامور شد « 1 » . اكنون ديگر داستان باربد بسر آمد . پس هرگز مباد كه از تو كارى بد سر زند . چرا كه گيتى بر مهتران و كهتران مىگذرد . پس مردمان خردمند چرا اندوه بخورند ؟ چه بسيار مهتران و كهتران كه از من گذشتند ، ليك من نمىخواهم كه از خواب بيدار گردم . هر گاه كه ساليان زندگانى از شست و شش بگذرد ، ديگر نيكو نباشد كه پيران به خوشى بپردازند . اينك چون اين نامهء نامور به پايان برسد ، سراسر گيتى پر از

هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 389 - 388 . نيز بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1092 . گويند از آن پس هر يك از كارگزاران كه مىخواست مطلبى را به گوش شاه برساند و بيم خشم و غضب او را مىديد ، مضمون گفتارش را به باربد مىگفت و مال بسيارى به او مىداد . آنگاه باربد آن گفتار را در سرودى به گوش شاه مىرسانيد و خسرو پرويز از آن آگاه مىگشت . ترجمه آثار البلاد و اخبار العباد ، ج 1 ، ص 307 . روايت كرده‌اند كه خسرو پرويز اسب خود را - كه شبديز نام داشت - بسيار دوست مىداشت و سوگندهاى سختى ياد كرده بود كه هر كس خبر مرگ شبديز را بياورد ، به دار آويخته خواهد شد . ليك سرانجام روزى شبديز مرد . از آنجا كه هيچكس را ياراى بازگو كردن چنين خبرى در نزد شاه نبود ، باربد با مهارت بسيار ، اين خبر را در سرودى بخواند و چنگ بنواخت . خسرو دريافت و گفت : آيا مُرد ؟ گفتند : اين تويى كه از مرگ شبديز سخن مىگويى . و بدين ترتيب آن سوگند به خودش بازگشت و اگر باربد نبود ، هيچكس را ياراى چنين كارى نبود . مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 520 . گويند چون خسرو پرويز كشته شد ، باربد نيز انگشتان خود را بريد تا ديگر نتواند براى كسى جز او ساز بزند . نظامى ، كليات خمسه ، خسرو و شيرين ، ص 451 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 712 | حكيم أبو القاسم الفردوسي