كسانى كه در آن بزم بودند ، از آن كار در شگفت گشتند . در همان هنگام سركش كه از شنيدن آن زخمه « 1 » هوش از دست داده بود ، بدانست كه آن كار كيست . پس خاموش گشت . چرا كه هيچكس بسان باربد چنان نواختن رود و آنگونه سرود پهلوانى را نمىدانست . شاه ايران به آن نامداران بفرمود كه : سرتاسر اين جشنگاه را بجوييد . ايشان نيز فراوان بجستند ، [ ولى چيزى نيافتند ] و به نزديك خسرو بازگشتند . پس سرگش كارآزموده گفت : همانا كه از بخت شاه چنين كارى شگفت نخواهد بود كه گل و سرو براى او - كه سر و افسرش جاويد باشد - رامشگرى كنند . آنگاه ميگسار يك جام مِى ديگر براى شاه بيآورد . چون شهريار آن را از آن خوبرخ بگرفت ، باربد از روى آن درخت به گونهاى ديگر رود بزد و ناگاه سرود ديگرى بخواند كه آن را پيكارگرد مىخوانند . بدين سان آن رامشگر بخواند و خسرو بشنيد و با آواز او جام مِى را سركشيد . پس شاه بفرمود كه : همهء اين باغ را به زير پاى بيآوريد و او را بيابيد . ايشان نيز برفتند و در هر گوشهء باغ بجستند و چراغهايى به زير درختان ببرند . ليك هيچ بجز درختان بيد و سرو و تذروهايى كه به زير گلها مىخراميدند ، نديدند . پس شاهنشاه يك جام ديگر بخواست . در همان هنگام بار ديگر آواى آن رود برخاست و سرودى ديگرگون بخواند كه آن را اكنون سبز در سبز مىخوانى . براستى كه اين گونه افسون مىكنند . پرويز كه آن را بشنيد ، برپاى خاست و جامى ديگر بخواست كه يك من نبيذ در آن بود . آنگاه آن مِى روشن را به يك دَم سركشيد و گفت : همانا كه اين اگر فرشته بود ، از مشك و شاهبوى سرشته بوده است . اگر هم ديو بود كه سرود نمىگفت و نواختن ساز را نمىدانست . پس در چپ و راست اين باغ و گلشن بجوييد و ببينيد كه آيا اين در كجاست تا من دهان و بر او را پر از گوهر كنم و او را مهتر اين نوازندگان گردانم .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 711
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧١١
هامش
( 1 ) - زخمه به معناى مضراب است ، چوبكى كه با آن ساز نوازند . برهان قاطع ، ماده زخمه .