تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩

جامه را بگسترد . سپس بر روى آن بزمى بيآراستند و نوازندهء ساز و مِى بيآوردند « 1 » . پس سرگش « 2 » پيوسته ساز نواخت و آفرين بخواند و شاهنشاه را درود بسيار بداد . بزرگان نيز بر او گوهر بيافشاندند . داستان باربد رامشگر شاه ايران پيوسته برتر مىشد و چون ساليان شاهيش به بيست و هشت رسيد ، باربد « 3 » از درگاه خسرو آگاه شد . همه به دو مىگفتند : بدان كه شاه گيتى رامشگرانى را از ميان بزرگان براى خود برگزيده است كه اگر با تو آنها را برابر كنند ، تو را افسر سر سرگش سازند . باربد كه چنين شنيد ، آز در او بجوشيد و اگر چه او را به چيزى نياز نبود ، باز هم از كشور به درگاه شاه رفت و پيوسته رامشگران را نگاه مىكرد . چون سركش از آمدن او آگاه شد ، دلش تيره گشت . پس به نزديك سالار بار آمد و درم و دينار چندى بر او بشار كرد و به دو گفت : بدان كه رامشگرى به اين درگاه آمده كه از من به سال و هنر برتر است . ليك نبايد كه به پيش خسرو راه يابد . زيرا با اين كار ، ديگر ما كهنه مىگرديم و او نو مىشود . چون دربان شاه آن سخن را از سرگش بشنيد ، راه را بر آن رامشگر ساده ببست . پس هر گاه كه باربد به نزد او مىرفت ، سالار بار به او بار نمىداد و با او مردمى نيز نمىكرد . چون سرانجام باربد از آن بارگاه با نااميدى بازگشت ، بربت در دست به سوى باغ

هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 390 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1089 مجمل التواريخ و القصص ، ص 79 .
( 2 ) - سركش پيش از آمدن باربد ، برترين خنياگر خسرو پرويز بود . برخى احتمال داده‌اند كه وى خواننده‌اى يونانى بوده كه نام اصلى وى سرگيوس بوده و اين نام بعدها در ايران به صورت سرگس ، سرگيش يا سرگش تبديل يافته است . بعضى نيز او را با سَرْكَب يكى دانسته‌اند . برهان قاطع ، ماده سركش و حواشى معين مجمل التواريخ و القصص ، ص 81 .
( 3 ) - نام باربَد را ثعالبى به صورت پهلبد آورده است . تاريخ غررالسير ، ص 388 . در ترجمه آثار العباد و اخبار العباد نيز اين نام به صورت بلهبد ذكر شده است . ج 1 ، ص 307 .