دوازده بخش و هفت ستاره و ماه تابان از هر بخشى كه مىرفت ، بر آن ديده مىشد .
از شب نيز بر آن ديده مىشد كه چه اندازه گشته است . چندين بخش از آنها زرّين بود و بسيارى نيز گوهرآگين بودند . اگر كسى هر اندازه دانش هم داشت ، او را ياراى شمردن آن نبود . ناچيزترين گوهرهايش هر يك به ارزش هفتاد دينار بود . ارزش بسيارى از آن گوهرها هم بيش از هفتسد دينار بود . گوهرهاى سرخ بسيارى هم بودند كه هيچكس ارزش آنها را نمىدانست و در شب تيره از براى آنها همهجا بسان ناهيد درخشان بر آسمان روشن مىشد . سه تخت نيز بر پايههايى بر روى آن تخت بود كه سراپاى آنها از گوهرهاى پر مايه بود . هر يك از آن تختها تا تخت ديگرى چهارپايهء زرّين و گوهرنگار داشتند . نام تخت كوچكتر ميشسار بود و بر روى آن سر ميش را نگاريده بودند . تخت بزرگتر را لاژورد مىخواندند ، زيرا كه هرگز باد و گَرد بر آن راه نداشت . سديگر تخت يك سره از پيروزه بود و هر كه آن را مىديد ، دلسوز آن مىگشت . هر كسى كه دهگان و زيردست بود ، جايش بر روى تخت ميشسر بود .
سواران بىباك نبرده بر آن گنبد لاژوردين مىنشستند . جاى دستور نيز - كه از كدخداييش رنجور بود - بر روى تخت پيروزه بود . و بدين سان تنها خردمندان و مهترپرستان بر روى تخت پيروزه مىنشستند . بر روى آن تخت جامهاى زربافت افكنده بودند كه درازاى آن پنجاه و هفت ارش بود . همهء ريشههاى آن را با گوهر بافته و بر روى آنها نيز رشتههايى از زر تابيده بودند . نشان آسمان را از بهرام و كيوان و هرمزد و خورشيد و ناهيد و تير و ماه گردنده بر روى آن پيدا كرده و بدين سان نيك و بد را براى شاه پديدار ساخته بودند . نشان چهل و هشت شاه را با سر و تاج و تخت ايشان از هفت كشور و روم و ايران بر آنها نشان داده بودند . تاج آن شاهنشاهان را نيز بر روى آن با زر بافته بودند . براستى كه به مانند چنان جامهاى هرگز در گيتى نبود و آن را مرد بىهمتايى در چين در هفت سال ببافت و در روز نخست از فروردين ماه و در آغاز سال نو به پيش شاه ايران زمين آمد و آن بوب كيانى را به نزديك شاه ببرد . گرانمايگان راه را بر او بگشودند . و بدين سان شاه در روز نوروز آن
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 708
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٠٨