براند ، بمرد ، آن تخت از او باز ماند . اين چنين بود تا آن تخت سزاوار گرامى به پرويز شاه رسيد . پس او مهتران هر كشورى را به نزد خود بخواند و چندى در بارهء آن تخت با ايشان سخن براند . سرانجام از آن بزرگان شكستههاى فراوانى از آن تخت بيافت و با شادى آهنگ گرد كردن آنها را كرد . پس آن تخت اردشير شاه را بيآورد و همهء تيز هوشان ايران آن تخت سزاوار را به هنگام آن خسرو شاه پيروز بخت به هم بپيوستند . درودگرانى از روم و چين و مكران و بغداد و ايران زمين براى او بيآمدند . هزار و سد و بيست استاد بودند كه چگونگى آن تخت را به ياد داشتند . با هر يك از ايشان نيز سه مرد شاگرد رومى و بغدادى و پارسى بود . پس خسرو به ايشان بفرمود تا بىهيچ درنگى كار كنند و سرانجام در دو سال آن تخت را به هم پيوستند . چون سرانجام آن تخت بلند را برپاى كردند ، روى بخت بلند آن درخشان شد . بلنداى آن سد و هفتاد ارش شاهى و پهنايش كه از بلندايش كمتر بود ، سد و بيست ارش بود . هر ارش شاهى نيز همچون پنج ارش بود و بدين سان بالاى آن تخت چنان بود كه سرش به ابر مىساييد . در هر روز از سى روز ماه ، يك بوب بر روى آن مىافكندند . روى آن تخت را سد و چهل هزار نگار زرّين و پيروزه كرده بودند . همهء ميخها و بندهاى آهنين آن از سيم خام و هر يك به سنگينى هزار و پانسد و هشتاد و چهار نخود بود « 1 » . هر گاه كه خورشيد از بخش بره ، چراغ خود را مىنهاد ، دشت در پشت سر و باغ در پيش روى آن بود . چون خورشيد در بخش شير مىرفت ، پشت آن تخت به سوى او بود . چون هنگام تيرماه و ميوه و جشنگاه مىرسيد ، روى آن به سوى ميوه و باغ بود تا از هر ميوهاى بويى بيابد . زمستان كه هنگام باد و نم بود ، هيچكس بر آن تخت دژم نبود . همهء تاكهايش با نوارهايى از پوست خز و سمور براى شهريار بسته شده بود . هزار گوى سيمين و زرّين كه سنگينى هر يك دوازده هزار نخود بود « 2 » ، بر آتش چنان تافته مىشدند كه رنگشان بسان مرجان مىگشت . شمار
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 707
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٠٧
هامش
( 1 ) - 1584 نخود معادل 66 مثقال است .
( 2 ) - 12000 نخود معادل 500 مثقال است .