تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦
هنگام ضحّاك ناپارسا و ناپاك بود . در آن هنگام كه آفريدون پهلوان برفت و نام مردانگى را از آن تازيان ببرد ، مردى به نام جهن برزين در دماوند كوه بود كه كامش به هر كشورى رسيده بود و شاه او را از ديگران جدا نگاه مىداشت . جهن برزين براى آفريدون شاه تخت نامورى بساخت و گرداگرد آن گوهر بنشاند . چون آن تخت پر مايه بدانسان آباد گشت ، شاه آفريدون بدان شاد شد و سى هزار درم و يك تاج زرّين و دو گوشواره از براى آن به جهن داد و گشادنامهء سارى و آمل را نيز - كه سرزمينى همچون بهشت بود - براى او بنوشت . آنگاه در هنگامى كه فريدون ايران را به ايرج - كه كوچكترين پسر نامدار او بود - بسپرد ، شاه آفريدون سه چيز بر آن پادشاهى ايران بيافزود : يكى آن تخت و گرز گاوسار - كه سخنش در گيتى به يادگار ماند - و سديگر هفت چشمهء گوهر كه آن را دادگر مىخواند . چون ايرج درگذشت و آن سه چيز از او برجاى ماند ، منوچهر نيز به آنها شاد بود . از آن پس هر كسى كه به شاهى مىرسيد ، چيزى بر آن تخت مىافزود . چون به كى خسرو نيكبخت رسيد ، بر بالاى تخت ، فراوان بيافزود . به همينگونه بود تا اين كه به لهراسپ و از او به گشتاسپ رسيد . چون گشتاسپ آن تخت را بديد ، گفت : همانا كه كار بزرگان را شايسته نباشد نهفتن . پس گشتاسپ گرانمايه به جاماسپ گفت : چه چيزى دارى كه بر اين بيافزايى ؟ ببين تا چه مىخواهى بر آن بيافزايى تا پس از مرگ ، ما را بستايند . چون جاماسپ آن تخت را بنگريست ، با دانش خود شمار سپهر بلند و چگونگى آن را بر روى آن تخت پديدار كرد . همهء آن نگارها را از كيوان تا ماه به فرمان شاه بر روى آن تخت بنمود . اين چنين تا هنگام اسكندر ، هر يك از شاهان كه آن تخت را بديدند ، چندين چيز از زر و سيم و پيلسته و آبنوس بر آن بيافزودند . ليك اسكندر از بىدانشى خود همهء آن را پاره كرد . از آن پس بزرگان آنچه را كه باز مانده بود ، نهان بداشتند و از يكى به ديگرى مىرسيد . بدين گونه بود تا پادشاهى اردشير كه ديگر نام آن تخت كهن گشته بود . اردشير نشانى از آن تخت در جايى بيافت . سرانجام چون اردشير پس از آن كه كام بزرگى را
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 706 | حكيم أبو القاسم الفردوسي