تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥

به سوى موبدان موبد آمد و گفت : بدان كه آن گرانمايه همواره به بازى مىپردازد . [ موبدان ] موبد با شنيدن اين سخن زود به نزد شاه برفت و آن را به او بگفت . ليك خسرو همواره آن راز را با خود نگاه مىداشت . رخسار خسرو از براى كار آن فرزند ، زرد گشت و از كار روزگار پر از درد شد . همواره دلش از براى گفتار ستاره‌شناس پر از درد و جگرش پيچان بود . پيوسته مىگفت : آيا كردگار سپهر چگونه به اين كار چهره خواهد نمود ؟ چون بيست و سه سال از پادشاهى خسرو بگذشت ، شيروى گردن بيافراخت . شهريار بزرگ ايران از ديدن اين كه آن كودك جوان ، سترگى مىنمود ، آزرده گشت . جان خندانش پر از درد شد و سرانجام او را به همراه همشيره‌اش - كه آن آب از براى او تيره بود - و نزديكانش - كه به هنگام سگالش به نزد او مىرفتند - در ايوانش زندانى بساخت . چون همهء آن كهتران و مهتران را بشمردند ، بيش از سه هزار تن بودند . پس كارگران شاه همهء آن كاخها را به يكديگر راه بداند و همه گونه پوشيدنى و خوردنى و بخشيدنى و گستردنى و كنيز و بنده و مِى و رامشگر و دينارهاى بيكران به ايشان بدادند و ايوانها را بيآراستند و بدين سان ايشان در آنجا به رامش و خوردن مىپرداختند ليك چهل مرد بر آنها نگاهبان بودند « 1 » . داستان ساختن خسرو تاك ديس را اكنون داستانى در داستان از گفتار آن راستان يكدل و يك زبان در بارهء آن تختى بگوى كه آن را تاك ديس « 2 » مىخوانى و پرويز در اسپريس « 3 » آن را بنهاد . آغاز آن از

هامش
( 1 ) - مسكويه مكان آن كاخ را عقر بابل دانسته است كه همان ويرانه‌هاى القصر امروزى در جنوب ده بابل مىباشد . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 220 .
( 2 ) - طاقديس .
( 3 ) اَسپريس به پارسى به معناى ميدان و عرصهء دوانيدن اسب است . برهان قاطع ، ماده اسپريس .