تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢

و به خسرو گفت : اى راد و راست ، تو از روزگار جوانى شهريار بوده‌اى و نيك و بد بسيارى از روزگار ديده‌اى . خودت نيك و بد بسيارى از كار بزرگان گيتى شنيده‌اى . اكنون بدان كه دودمان شاهى آلوده گشته و بزرگى از آن دودمان برفته است . چون پدرى پاك و مادرى بدهنر باشد ، بدان كه پسر پاكى زاده نخواهد شد . كسى كه دست از راستى بردارد ، ديگر راستى را از كژّى نخواهد جست . اينك دل ما از براى اين كه ديو سترگ يار شهريار بزرگ گشت ، اندوهگين شد . آيا در ايران هيچ زن ديگرى نبود كه خسرو بر اين آفرين بخواند ؟ بدان كه اگر شيرين در شبستان او نبود ، روى شاه در همه‌جا روشن مىبود . نياكان تو نيز - آن دانشمندان راستكار - هرگز از چنين كارى ياد نكردند « 1 » . چون سخنان موبد دراز گشت ، شاهنشاه هيچ پاسخى نداد . پس موبد گفت : ما همگى پگاه فردا به اين بارگاه مىيابيم تا شايد پاسخ خود را بيابيم . زيرا امروز ديگر سخنانمان دراز گشت . پس پگاه روز ديگر همگى از جاى برخاستند و خود را براى بندگى بيآراستند . يكى مىگفت : موبد نتوانست به درستى سخن گويد . ديگرى مىگفت : گفتار موبد خردمندانه بود . سديگر مىگفت : سزاوار باشد كه شاه امروز پاسخ فرّخى بدهد . بدين سان همهء موبدان به نزد شاه خراميدند . آن بزرگان جايى براى نشستن خود برگزيدند . آنگاه مردى با تشتى در دست كه به پاكى خورشيد درخشنده بود ، بيآمد و از پيش يكايك آن بزرگان بگذشت . در آن تشت خون گرمى ريخته بودند . پس چون نزديك شد ، آن تشت را به نرمى بر روى زمين نهاد . همگان با ديدن آن تشت روى خود را از آن بپيچيدند و آن انجمن از براى آن پر از گفتگوى گشت . خسرو پيوسته به ايشان نگاه مىكرد و همهء آن انجمن از ترس شاه خيره گشته بودند . سرانجام خسرو به ايرانيان گفت : آيا اين خون چه كسى است و از براى چه در پيش من نهاده شده

هامش
( 1 ) - علت عمدهء مخالفت بزرگان با شيرين ، مسيحى بودن او بوده است . ليك در كنار اين مسئله ، او را به جادوگرى نيز متهم مىكرده‌اند . اين مسئله بعدها در زمان شيرويه خواهد آمد .