تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩

ميان همهء خوبان و دختران بزرگان هيچكسى را جز او نمىپسنديد . ليك در آن هنگامى كه خسرو شهريار گيتى شد ، چندى از شيرين جدا بود . زيرا كه پيوسته بىآرام به گِرد گيتى بود و كارش همواره رزم با بهرام چوبينه بود . شيرين خوبچهر نيز از مِهر او شب و روز گريان بود . رفتن خسرو به شكار و ديدن شيرين و فرستادنش به شبستان خود روزى پرويز شاه آرزوى رفتن به نخچيرگاه كرد و همه چيز را بسان شاهنشاهانى كه پيش از او در گيتى بودند ، بيآراست . سيسد اسپ بالاى زرّين ستام را به همراه آن خسرو نيكنام ببردند . هزار و سد و شست مرد شاهدوست نيز پياده و ژوپين در دست روان بودند . هزار و چهل چوب و شمشير نيز ببردند . خود شاه زره بر تن كرده و بر روى آن نيز ديبا پوشيده بود . هفتسد مرد بازدار با واشه « 1 » و چرغ « 2 » و شاهين شكارى از پس او روان بودند . سيسد سوار يوز دار نيز از پس ايشان مىرفتند . هفتاد شير و پلنگ را نيز به زنجير كشيده و ديباى چينى بپوشانده بودند . دهان آن پلنگان و شيران آموخته را با زنجيرهاى زرّين بدوخته بودند . هفتسد سگ با گردنبندهاى زرّين بودند كه با دويدن خود آهو را در دشت مىگرفتند . در پس آنها دو هزار تن از رامشگران بودند كه همگى براى روز شكار ساز مىنواختند و هر يك افسرى زرّين بر سر نهاده و بر روى شترى نشسته بودند . پانسد شتر نيز در پيش ، زيرگاه و خرگاه و سراپرده و تاژ و آخور چهارپايان را مىبردند . دويست بَرده براى افروختن آتشدانها و سوزاندن داربوى و شاهبوى بودند . دويست مرد جوان فرمانبر همگى گل و نرگس

هامش
( 1 ) - واشه ( باشه ) پرنده‌اى شكارى ، شبيه و كوچكتر از باز است . برهان قاطع ، ماده واشه .
( 2 ) چرغ ( چرخ ) جانورى شكارى از جنس سياه‌چشم است . برهان قاطع ، ماده چرغ .