تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤

چاچ كهتران شما بوده و بر آن بندگى گواه بوده‌اند . زيرا همهء شاهان از دودمان فريدون بودند و ديگران يك سره از داد بيرون بوده‌اند . اكنون من نيز از براى اين خويشاوندىاى كه كرده و بزرگىاى كه با دانش خود برآورده‌ام ، چنان شادمانم كه تشنه‌اى به آب و يا سبزهء تيره‌اى از آفتاب ، شاد باشد . اينك باشد كه شاه ايران زود مرا در اين كار پاسخ گويد . من از شهريار آرزويى دارم كه براى او آسان است . بدان كه دار مسيحا [ ع ] در گنج شما است و چون بنگريد ، گفتار مرا راست خواهيد يافت « 1 » . ساليان درازى نيز بر آن گذشته است . پس اكنون سزاوار باشد كه شاه ايران آن را به نزد ما بفرستد و از براى اين آرزو بر ما ببخشايد تا همهء گيتى بر او آفرين كنند و زمان و زمين بىاو نباشد . من نيز سپاسگزار خسرو خواهم بود و روز و شب سه پاس به نيايش بپردازم . اگر همهء آن پيشكشها و باژ و ساوى را هم كه من به نزديك آن انجمن مىفرستم ، بپذيرد ، از براى آن بر من سپاسى نهاده باشد . پس چشمت هرگز روى بَدان را نبيند . باشد كه آن جشن و آيين ما نيز فرّخ شود و كيش ما در گيتى درخشان گردد . به گاه روزه‌هاى يكشنبهء پاك ، سوگواران روى خود را بر آن خواهند ماليد و فراوان بر آن بوى خواهند سوزاند . ديگر در آن هنگام به درستى خواهم دانست كه شما آن كينه‌اى را كه از گاه آفريدون از براى سلم و تور پديد آمد ، از دلهايتان

هامش
( 1 ) - حكيم فردوسى در اينجا رويدادهاى مربوط به مناسبات ايران با روم را خلط كرده است . بايد توجه داشت كه آن امپراطورى كه از خسرو پرويز در جهت رسيدن به شاهى پشتيبانى كرد و دختر خود - مريم - را به او داد ، موريس ( موريق ) بود . ليك چوب صليب يا دار ( كه به غلط منسوب به حضرت عيسى ( ع ) است ) توسط شهربراز - سردار خسرو پرويز - و يا به روايتى رميوزان در زمان امپراطورى هراكليوس به ايران آورده شد و آن چند سال پس از كشته شدن موريس بود . سردار خسرو پرويز در حمله‌اى كه به سوى ديار شام كرد ، آنجا را به تصرف درآورد و به سرزمين فلسطين رسيد و در بيت المقدس ، اسقف و كشيشان و مسيحيان را بگرفت تا چوب صليب را به دست آورَد . آن چوب را در صندوقى از طلا نهاده و در بستانى به زير خاك كرده و روى آن سبزى كاشته بودند . ليك با اصرار سردار خسرو پرويز ، سرانجام جاى صليب به او نموده شد و او آن مكان را با دست خود كَند و صليب را به نزد خسرو پرويز فرستاد . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 734 . نيز تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 346 . پس اين گفتار كه حكيم فردوسى از زبان پدر مريم يعنى موريس ذكر كرده و خواهان استرداد چوب صليب شده است ، صحيح نمىباشد و اين بعدها هراكليوس بود كه چنين كرد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 694 | حكيم أبو القاسم الفردوسي