تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
بروند . به ايشان گفت : هر كسى كه گمراه گردد و زبان خود را نگاه ندارد ، شمايان با چوبى او را به راه بيآوريد . ليك اگر كار از اين هم بگذرد ، ديگر او را در بند و چاه گردانيد . كارآگاهانى را به هر سو بفرستيد تا هيچ سخنى در نهان نماند . بايد روز و شب نگاهبانانى داشته باشيد و هرگز بىپاسبان در تاژ نخوابيد . سپس دوازده هزار دلاور بزرگ و پرخاشخر ديگر از آن سپاه بخواند و ايشان را پندهاى بسيارى داد و به راه الانان بفرستاد . دروازهء باختر را به آنها سپرد تا هيچ دشمنى از آن نگذرد . به آن سركشان گفت : بيدار و همگى در پناه پروردگار گيهاندار باشيد . آنگاه دوازده هزار مردان جنگى ديگر چنان كه سزاوار بود ، برگزيد و پند و اندرزهاى بسيارى به ايشان بداد و آنها را به سوى خراسان بفرستاد و به ايشان گفت : كسى نبايد از سرزمين هيتال تا چين پاى بر آن زمين بگذارد مگر اين كه با آگهى و فرمان ما باشد و روانش به پيمان ما بسته باشد . سپس گفت : بدانيد كه در هر كشورى گنجهاى آكنده‌اى هست كه نبايد دست مردمان از آنها كوتاه شود . هر گاه كه نياز بود ، بخواهيد و خرّم شويد . خردمند باشيد و بىاندوه گرديد . خسرو در گنج درمى را كه نشان هرمزد بر آن بود ، بگشود و همهء آن درمها را بيآوريد و گريان به تهيدستان بداد و به كسى كه تهيدستى خود را پنهان مىداشت ، بيشتر بداد . آنگاه خسرو هر كسى كه يار بندوى و نزديك گستهم و زنگوى بود و به خون پدرش دست يازيده بودند ، سر از تنش جدا ساخت . چون بدين سان شاه از آن كين و نفرين آسوده شد ، چارهء دانشمندانهء ديگرى بكرد . از آن پس شب و روز را به چهار بخش بكرد . يك بخش از آن را بر موبد نهاد كه سخنان نيكويى به ياد داشت و در بارهء آشكار و نهان كار سپاه و گيتى با او سخن مىگفت و هر گاه كه شكستى از سوى سپاه يا مردمان زيردست در پادشاهى مىديد ، زود به دادگرى مىپرداخت . بخش ديگر را براى گذراندن به شادى و با رامشگران و نشستن با مهتران در آرامش گذاشت و بدين سان چنان كه سزاوار آيين نامداران