هنر نمودن گرديه نزد خسرو پرويز چون دو هفته بر اين بگذشت ، روزى شاه ايران به گردويه گفت : سوگند به خورشيد و ماه و تخت و تاج كه از آن جنگى كه با خاقانيان بكردى ، با او سخن گوى و به همانگونه كمر به ميان ببند . گردويه كه چنين شنيد ، به دو گفت : شاها ، جاويد باشى . بفرماى تا اسپ و زين و كمان و كمند كمين و نيزه و كلاهخود و گبر و تركشى پر از تيرهاى خدنگ بيآورند . سپس شاه به كنيزى بفرمود كه : تخت ما را در باغ گلشن بيآراى . آنگاه همهء بندگان بيدار دل و كنيزان ترك و رومى و هزار و دويست تن از خوبرويان خسرو به آن باغ برفتند . ديگر گويى هيچ راهى در آن باغ نبود . شيرين « 1 » نيز - كه بالايش بسان ستونى سيمين بود - همچون خورشيدى در پيش مىخراميد . آنگاه گردويه كمربسته و نيزه در دست ، پياده از نشستنگاه خود بخراميد و به نزديك شاه رفت و از ريدك ترك ، زره و كلاهخود رومى بخواست . سپس به آن شاه گيتى گفت : اينك ديگر چشم بگشاى و از بد دور باش . شاه به آن زن پر هنر بفرمود تا به نزديك آن اسپ سياه بيآيد . گردويه برفت و بُن نيزه را بر زمين گذاشت و همچون باد بر روى زين پريد . آنگاه در آن باغ آوردگاه بگرفت و به چپ و راست بتاخت . هر گاه كه اسپ خود را برمىگرداند ، خروشش از ابر سياه نيز مىگذشت . گردويه به شاه گفت : بدان كه من به هنگام رزم با تورگ ، اين گونه بسان گرگى خشمگين بودم . شيرين كه چنين ديد ، به شاه گفت : اى شهريار ، جنگ افزار را به دشمن مىدهى كه خون برادرش را به ياد بيآورد . مىترسم كه روزى كار تو را بر باد دهد . تو با اين جامهء پاك بر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 683
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٨٣
هامش
( 1 ) - به روايت نظامى ، شيرين كنيز مسيحى بسيار زيباى ملكهء سرزمين ارمن بود كه بعدها جانشين او گشت و يك سال نيز شاهى كرد . خسرو پرويز پيش از رسيدن به شاهى سخت دلبستهء او گشت و پس از رسيدن به شاهى و بعد از گذراندن ماجراهايى عاشقانه ، سرانجام شيرين به همسرى خسرو پرويز در آمد . ر . ك . نظامى ، كليات خمسه ، خسرو و شيرين ، همه صفحات . نيز ن . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 79 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 121 .