سگالشگر باشد . هرچه در اين كار مىنگرم ، مىبينم كه بايد پيام تو را به سوى خواهرم برد . باشد كه اين كار ، زود و بىهيچ كم و بيشى به كام تو برآيد . چون خسرو آن سخن را بشنيد ، شاد گشت و ديگر همهء آن رنجها بر دل او همچون باد باشد . بىدرنگ از گنجور خود كاغذ و مشك سياه بخواست و نامهاى بسان گل بوستان و رخسار دوستان ، پر از پيمان و سوگند و همه گونه پند و لابه بنوشت . چون سر آغاز نامه نيز خشك شد ، مُهرى از مشك بر آن بنهادند و نگينى را كه نام پرويز شاه بر آن بود ، بر روى آن مُهر مشك سياه بگذاشتند . آنگاه گردوى نيز نامهاى براى گرديه بنوشت و در آن پند و سخنان بسيارى بگفت . در آغاز نامه از آنچه كه بهرام بكرد و از براى آن همهء دودمان و آن سرزمين را بدنام ساخت ، سخن راند . آنگاه گفت : يزدان بر او بخشايش بيآورد . بدان كه هر كسى كه جانش خِرد نداشته باشد ، در كم و بيش كارها نمىنگرد . اگر او رفت ، ما نيز از پس او مىرويم و به داد خداى گيهان مىگرويم . اينك چون همسر من به نزديك تو بيآيد ، آن انديشهء تاريكت را درخشان خواهد ساخت . پس هيچگونه از گفتار او سر مپيچ و بدان كه اگر چنين كنى ، بخت از ما برخواهد گشت . آنگاه گردوى آن نوشتهء خسرو را نيز در ميان آن نامهء خود نهاد و آن نامهها را در ميان پرنيان بپيچيد . پس زن چارهگر گردوى « 1 » آن نامه را بگرفت و چون آن سخنان خودكامه را بشنيد ، به سوى بيشهء نارون بتاخت . آن فرستاده ، زن بود و به نزديك زن نيز مىرفت . گرديه با رخسارى پر از رنگ و بوى و نگار از ديدن او همچون بهارى خرّم گشت . پس چندى در بارهء بهرام سخن راندند و اشك از ديدگان بباريدند . آنگاه زن گردوى نهانى آن نامهء شوهر خود و نوشتهء شاه را به دو بداد و او را راه بنمود . چون آن شيرزن نامهء شاه را بديد ، گويى ماه را بر روى زمين ديد . بخنديد و گفت : بدان كه هر كسى كه تنها پنج يار داشته باشد ، اين كار برايش رنجى نخواهد داشت .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 680
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٨٠
هامش
( 1 ) - يعقوبى نام آن زن را ابرخه آورده است . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 212 .