تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩

همهء ايشان بسته و زخمى و پر از ناله و گداز بازگشتند . اكنون من چيزى انديشيده‌ام . در آن هنگام كه بهرام چوبينه گمراه گشته بود ، گرديه هميشه نيكخواه بود . اينك چاره‌اى در نزد من هست و تو اين سخن را به هيچكس مگوى . بايد نامه‌اى بسان جوى پر از مِى در باغ بهشت به سوى گردويه بنويسم و بگويم كه تو بايد در اين كار دوستدارى كنى و در هر كار و هرجا يارى سازى . بدان كه روزگار درازى بر اين بگذشته و تا كنون از اين راز دلم سخن نگفته بودم . ليك اينك كه گردوى با ما همچون يك تن است ، روزگار سخن گفتن مىباشد . پس بنگر تا چگونه مىتوانى چاره‌اى بكنى كه از براى آن پتيارهء زشتى گم شود . چاره‌اى بساز تا گستهم را به زير سنگ آورى و با اين كار ، دل و خانهء ما را به چنگ بيآورى . آنگاه چون اين كار را به انجام رساندى ، همهء سپاهيان و نيكخواهانت را در گيتى زينهار خواهم داد و ديگر در هيچ جايى خوار نخواهند بود . به هر كسى كه بخواهى ، كشورى را مىدهم تا مهتر آن كشور گردد . خودت نيز چون همهء آن كين ما را بسر آورده باشى ، به شبستان زرّين ما خواهى آمد . بدان كه من بر آنچه گفتم چندين سوگند نيز مىخورم و بندى بر اين بندها مىافزايم و اگر كه دلم از اين سوگند بپيچد ، مبادا كه هيچكس از خويشانم از من شاد باشند . گردوى كه چنين شنيد ، به شاه گفت : جاويد و همچون ستاره ناهيد در بخش خوشه « 1 » باشى . تو خود مىدانى كه من جان و فرزند و خويشاوند و بر و بوم آباد خود را - اگر اين چيزها ارجمند باشند - در برابر سر تو به هيچ چيزى نمىشمارم . اينك نيز از براى اين كار ، كسى را به نزد گردويه مىفرستم و جان تاريك او را درخشان مىسازم . ليك نامه‌اى مىخواهم كه نوشتهء خود شاه بسان ماه درخشنده با مُهر او بر آن باشد . از براى اين كار ، زن خود را به نزد خواهرم مىفرستم و بدانديش را از اين كار دور مىدارم . چرا كه چنين سخنى تنها كار زنان است بويژه زنى كه

هامش
( 1 ) - بخش خوشه به پارسى به معناى برج سنبله است .